دسته‌ها
احزاب استان‌ها بیانیه جامعه سیاست گیلان ویژه

بیانیه برگزارکنندگان همایش «واکاوی آینده اصلاحات در ایران» پیرامون حواشی مراسم

به گزارش کمیته روابط عمومی و اطلاع‌رسانی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی منطقه گیلان، متن بیانیه بدین شرح است:

ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شیوه‏‌اى که نیکوتر است مجادله نماى

سوره نحل – آیه ۱۲۵

مردم آگاه و شریف گیلان

حزب اتحاد ملت ایران اسلامی منطقه گیلان با همکاری جمعیت زنان مسلمان نواندیش، چهارشنبه گذشته میزبان برگزاری همایشی با موضوع «واکاوی آینده اصلاحات در ایران» و با سخنرانی سرکار خانم آذر منصوری، قائم مقام دبیرکل حزب اتحاد ملت و عضو دفتر سیاسی جمعیت زنان مسلمان نواندیش، در شهر رشت بود.

به رغم اینکه بر اساس نص صریح قوانین و آیین‌نامه‌های مرتبط با فعالیت احزاب و جمعیت‌ها و تشکیل اجتماعات، برگزاری این‌گونه جلسات در مکان‌های مسقف و سرپوشیده، نیازی به اخذ مجوز ندارد، با این وجود، به دلیل تجارب متعددی که طی بیش از دو دهه سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه برای فعالان حزبی کشور و استان حاصل شده و در راستای تعامل حداکثری با نهادهای ذی‌صلاح، حزب اتحاد ملت ایران اسلامی منطقه گیلان به نمایندگی از دو تشکل برگزار کننده این همایش (اتحاد ملت و جمعیت زنان مسلمان نواندیش گیلان) به اخذ مجوز از مرجع قانونی، یعنی فرمانداری شهرستان رشت اقدام نمود. لذا همایش مذکور طبق روال همیشگی به سمت اجرایی شدن پیش رفت؛ اما پیش از آغاز مراسم، حواشی و اتفاقاتی رخ داد که لازم است مواردی به شرح ذیل به حضور شما مردم گران‌قدر عرض شود:

  1. پیش از شروع مراسم، عده‌ای از عناصر شناخته شده که به صورت کاملا سازماندهی‌شده و با هماهنگی و آمادگی از قبل، با در دست داشتن پلاکاردها و دستنوشته‌هایی، مقابل درب ورودی محوطه مجموعه خانه امید بازنشستگان کشوری گیلان تجمع کردند. این عده و سرکردگان‌شان که پیش‌تر هم از طرق مختلف در جهت ممانعت از برگزاری این همایش تلاش کرده بودند اما با درب بسته قانون مواجه شده بودند، در روز برگزاری مراسم قصد داشتند تا تحت پوشش حضور مردمی و خودجوش در همایش، اراده غیرقانونی خود را بر یک رفتار قانونی اعمال نموده و همانند موارد متعدد قبلی اقدام به برهم زدن سخنرانی کنند و با ایجاد فضای رعب و وحشت، به زعم خودشان اصلاح‌طلبان را از ادامه طی طریق و تلاش برای ایجاد ارتباط با جامعه مأیوس و منصرف سازند. این عده پس از اینکه امکان حضور در سالن را نیافتند، اقدام به تجمع و مسدود کردن درب ورودی مجموعه نمودند و با طرح شعارهای ناهنجار و توهین به سخنران مراسم، از ورود جمعیت مشتاق و مدعوین به همایش و خروج سایر افراد حاضر در مجموعه ممانعت به عمل آوردند و در نهایت با هجوم به سمت دروازه ورودی، به رغم مخالفت میزبان و مدیریت حراست مجموعه خانه امید بازنشستگان کشوری، وارد محوطه مجموعه شده و اقدام به ضرب و شتم سه تن از میهمانان نمودند. حضور این عده در محوطه با سردادن شعار و تجمع پشت درب ساختمان ادامه یافت و ساختمان مجموعه در محاصره این افراد قرار گرفت؛ به نحوی که پس از خاتمه سخنرانی خانم منصوری و پایان همایش، عملا خروج میهمانان از ساختمان، بدون مداخله و حمایت نهادهای امنیتی و پرسنل و فرماندهی خدوم پلیس امنیت ناجا غیرممکن بود.
  2. به رغم اتفاقات فوق، همایش واکاوی آینده اصلاحات در ایران با سخنرانی خانم آذر منصوری، طبق برنامه در سالن به انجام رسید و سخنران مراسم با اشاره به ضرورت به‌کارگیری عنصر گفت‌وگو در داخل و تعامل میان جریان‌ها، بر اهمیت ترمیم زخم‌ها و شکاف‌های به جای مانده از گذشته و ضرورت اتحاد و همبستگی همه نیروها برای گذار از شرایط سخت فعلی تأکید کرد.
  3. مخالفین و برهم‌زنندگان این جمع با دستاویز قراردادن تنگناهای اقتصادی کشور که این روزها با تمام وجود خودنمایی می‌کند و با گروگان گرفتن مشکلات معیشتی مردم، کوشیدند تا چهارچوبی منطقی و پوششی انحرافی برای تجمع غیرقانونی خود دست و پا کنند؛ حال آنکه ریشه اصلی و سرآغاز مشکلات امروز کشور بر کسی پوشیده نیست. کیست که نداند اغلب گرفتاری‌های امروز ایران و فسادها و رانت‌های گسترده و نجومی، از زمان رییس دولت نهم و دهم که مورد وثوق و حمایت همه‌جانبه همین جریانات بود آغاز شد؟! مشکلات از زمانی آغاز شد که تحریم‌ها و قطعنامه‌ها را کاغذپاره خواندند و امروز مسئولین کشور هرچه تلاش می‌کنند، عبور از شرایط ایجاد شده و جبران هدررفت سرمایه‌های مالی و انسانی کشور، سخت و طاقت‌فرسا شده است و ای بسا که جبران ضایعات، به دهه‌ها تلاش مضاعف ملی نیاز داشته باشد.
  4. حزب اتحاد ملت ایران اسلامی منطقه گیلان و جمعیت زنان مسلمان نواندیش گیلان اعلام می‌دارند که رفتارها و تلاش‌های همه‌جانبه در جهت ایجاد ارعاب، چه قبل از برگزاری، چه در حین برگزاری و چه پس از برگزاری همایش -که این روزها در رسانه‌هایشان به خوبی مشهود است- نه‌تنها خللی در عزم راسخ باورمندان اندیشه و مرام اصلاح‌طلبی وارد نخواهد کرد، بلکه درستی و حقانیت راه صعب و دشواری که از دو دهه پیش آغاز کردیم را برایمان مسجل ساخته است.
  5. ضمن تقدیر از مواضع اصولی استاندار محترم گیلان، آقای دکتر سالاری، در حمایت از حق قانونی این دو تشکل شناسنامه‌دار جهت برگزاری مراسم مذکور و تقبیح قانون‌شکنی عده‌ای که مطامع سیاسی و گروهی خود را ذیل پوشش ارزش‌های دینی و فرهنگی جامعه پیگیری می‌کنند، اعلام می‌داریم که از همه ابزارها و امکانات قانونی خود جهت پیگیری حقوقی موضوع و برخورد قانونی با مهاجمین و عاملان ارعاب شهروندان بهره خواهیم گرفت. انتظار ما از آحاد شهروندان و مسئولین کشور، پایبندی و التزام عملی به قوانین جاری و حقوق و آزادی‌های مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد بستر مناسب، پایدار و امن برای فعالیت جریان‌های شناسنامه‌دار و قانونمند در کشور است که به تقویت اتحاد، همبستگی ملی و نشاط سیاسی ایران می‌انجامد.

حزب اتحاد ملت ایران اسلامی، منطقه گیلان

جمعیت زنان مسلمان نواندیش گیلان

۲۵ خرداد ۱۳۹۸

دسته‌ها
احزاب استان‌ها جامعه خبر سیاست گزارش گیلان ویژه

همایش واکاوی آینده اصلاحات با سخنرانی آذر منصوری در رشت برگزار شد

به گزارش کمیته اطلاع‌رسانی و روابط‌عمومی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی منطقه گیلان، این همایش در حالی در سالن اجتماعات خانه فرهنگ امید بازنشستگان کشوری استان گیلان، واقع در خیابان ملت، جنب پارک شهر، برگزار شد که حضور پرتعداد عناصر معترض به برپایی این سخنرانی در مقابل درب محوطه مجموعه، مانع از تردد افراد و ورود بسیاری از مدعوین به داخل سالن برگزاری همایش شده بود.

با این وجود، حضور پررنگ و حرفه‌ای نیروی انتظامی در محل، در لحظات بحرانی مانع از تشدید هیجانات و بروز خشونت در محوطه شد؛ هرچند که عناصر معترض و محاصره کننده، پس از آنکه چند تن از بانوان شرکت کننده در کلاس‌ آموزشی زبان انگلیسی خانه امید بازنشستگان کشوری، پس از خاتمه کلاس، در پناه تونل انسانی که توسط نیروهای امنیتی، بسیجی و انتظامی حاضر در صحنه ایجاد شده بود، قصد خروج از محوطه را داشتند، از فرصت بازشدن دروازه‌ی ورودی استفاده کرده و با هجوم به سمت محافظان و به رغم میل برخی از لیدرهای خود، وارد حیاط خانه امید بازنشستگان شده و به سمت درب ورودی ساختمان هجوم بردند که خوشبختانه با درب‌های بسته مواجه شدند.

با این حال از پای ننشستند و ضمن محاصره ساختمان، اقدام به سردادن شعارهای ضددولتی کردند. محاصره ساختمان در حالی ادامه داشت که مهندس آذر منصوری، در سالن همایش، در حال واکاوی آینده اصلاحات در ایران بود.

پس از خاتمه همایش و در پی مذاکره نیروهای امنیتی و انتظامی حاضر در محل با لیدر معترضان، نهایتا محاصره‌کنندگان اقدام به خروج مسالمت‌جویانه از محوطه مجموعه و استقرار در پیاده‌روی سمت مقابل کردند. در این حین، مهندس آذر منصوری، سخنران همایش، در معیت رییس پلیس امنیت استان و با اسکورت نیروهای انتظامی، محوطه همایش را ترک و عازم اقامت‌گاه خود شد. با گذشت دقایقی، معترضین مجددا اقدام به سردادن شعارهای ضددولتی کردند و سپس با درخواست سرگروه‌های خود متفرق شده و محل را ترک کردند.

یکی از معترضین در گفت و گویی، علت اعتراض خود را حضور یکی از عناصر فتنه‌گر دانست که پیشتر به جرم تبلیغ علیه نظام و اعقدام علیه امنیت ملی، به سه سال زندان محکوم شده است و چنین فردی دیگر نباید به عنوان الگو و سخنران در جامعه اسلامی ما به مردم معرفی شود و مجال فتنه‌گری بیابد.

همچنین یکی دیگر از معترضان، دلیل حضور خود را اعتراض به سخنرانی نماینده ویژه روحانی در رشت اعلام کرد و گفت که به ما گفتند بیایید و به خاطر گرانی و تورم به نماینده روحانی اعتراض کنید.

گفتنی است که نیروهای معترض حاضر در محل، در حالی آزادانه به عکاسی و فیلمبرداری مشغول بودند که با چند تن از خبرنگاران و مدعوینی که اقدام به عکاسی و تصویربرداری از آنها کرده بودند، شدیدا برخورد کرده و به بازبینی دوربین و ضبط تلفن همراه آنان پرداختند.

بعد از وقایع انتخابات ریاست جمهوری دهم، این سنگین‌ترین و پرشمارترین حضور عناصر موسوم به گروه فشار در خیابان‌های شهر رشت بود.

گفتنی است پیشتر همین گروه مانع از برگزاری مراسم بزرگداشت روز زن جمعیت زنان مسلمان نواندیش گیلان در مجموعه فرهنگی و هنری خاتم‌الانبیاء(ص) رشت شده بود.

دسته‌ها
تصویر روز جامعه خبر گفت‌وگو

نزاع پیش رو، نزاعی بین نسلی است

لایک و فورواردکردن همانقدر برایشان آسان است که نوشتن و خواندن سخت. از نسل جدید حرف میزنیم. از متولدان دهه های سوم و چهارم انقلاب که از آرمان خواهیهای انقلابی و اصلاح طلبانه نسلهای پیش از خود چیز زیادی به گوششان نخورده یا اگر خورده در میان انبوه پستهای فان و اخبار سلبریتی‌ها گم شده است. چگونه میتوان این نسل را به سمت هر نوع کنش سیاسی و اجتماعی سوق داد؟ پرسشی که با «عماد خاتمی»، از اعضای جوان حزب اتحاد ملت ایران در میان گذاشتیم. خاتمی که خود متولد ۱۳۶۷ است معتقد است حرف زدن از شعارهای نسلهای قبل با نسل جدید سخت، اما شدنی است. او پیشبینی میکند نزاع آینده ایران نزاعی بین نسلی خواهد بود که باید آن را از طریق شریک کردن این نسل در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، حل کرد.

شما با چه شعار و برنامه‌ای برای نسل چهارم انقلاب وارد کار حرفه‌ای سیاسی شدید؟
من معتقدم اهداف اصلاح طلبی ثابت است. البته شاید برخی این انتقاد را داشته باشند که اهداف اصلاح طلبی مدون نشده است، اما من معتقدم ذهنیتی از اصلاح طلبی وجود دارد که از چندین مؤلفه اصلی مثل جامعه مدنی، آزادی، توسعه متوازن، قانونمندی، دموکراسی، عدالت همه جانبه و … تشکیل شده است. ممکن است در تعاریف اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما همگان توافقی بر سر این موضوع دارند که اینها مبانی اصلاحات است. طبیعتا این مبانی ثابت است. مسئله این است که با توجه به تغییر نسلی و با توجه به تغییر فضای اجتماعی و سیاسی ایران، لازم است راه‌های جدیدی را برای رسیدن به این اهداف انتخاب کنیم، وگرنه من اصلاح طلبی را مسیری ثابت میدانم که قدمت زیادی هم دارد.
پس به این موضوع اعتقاد ندارید که روی کارآمدن احمدی‌نژاد، به معنای شکست اصلاحات بود؟
مطلقا اعتقاد ندارم که اصلاحات شکست خورده است.
چرا؟
اگر بخواهیم نگاهی تاریخی داشته باشیم، می بینیم که گروه‌های مختلفی وجود داشته اند که در دوره های مختلف خواهان تغییر بوده اند و وقتی این گروه ها تحت فشار قرار گرفته اند، پس از مدتی عملا حذف شده اند، اما اصلاح طلبان در یک دوره چهارساله که هم دولت و هم مجلس را در اختیار داشتند، متحمل سختیهایی شدند، با اتمام مجلس ششم و آغاز به کار مجلس هفتم، این دشواریها افزایش یافت، از سال ۱۳۸۴ وضعیت سختتر شد و میدانیم که در سال ۱۳۸۸ به اوج خودش رسید، اما باز هم در سال ۱۳۹۲ میبینیم کاندیدایی رأی میآورد که هر چند از نظر تبار سیاسی اصلاح طلب نیست، اما شعارهای اصلاح طلبانه میدهد. از طرفی خیلی از شعارهای اصلاح طلبان را اکنون از زبان کسانی میشنوید که هیچ نسبتی با اصلاحات ندارند و حتی بعضا هویت خودشان را در ضدیت با اصلاحات تعریف میکنند؛ برای مثال مردمسالاری دینی که شعار اصلاحات بود، الان تبدیل به شعار همه طیفها شده است. ممکن است اگر مقطعی و شخصی بخواهیم صحبت کنیم، اشخاص و احزاب اصلاح طلبی را ببینیم که کنار رفته اند، اما گفتمان اصلاحات جای خود را در جامعه باز کرده است. هدف اصلی گفتمان اصلاحات این است که نقد را در جامعه درونی کند؛ یعنی اینکه افراد بپذیرند که حق سؤالکردن دارند.
چرا پرسشگری را به اصلاحات نسبت می‌دهید؟ دلیل درونی شدن پرسشگری نمی‌تواند این باشد که ما امروز با نسلی مواجه هستیم که به راحتی همه چیز را قبول نمی‌کند و دلیل اینکه هر چیزی را قبول نمی‌کند، این است که به گفتمان‌های جایگزین دسترسی دارد یا به تعبیر دیگر شهروند جهانی است با صداهای متکثر؟
شما به اصلاحات به عنوان یک جریان سیاسی نگاه میکنید، اما من با مفهومی عمیقتر و به مثابه یک گفتمان از کلمه اصلاحات استفاده میکنم. اولا این را بگویم که از نظر تاریخی من معتقدم ایرانیان همواره قومی بوده اند طرفدار تسامح و حتی انقلاب اسلامی به ملایمترین شکل ممکن انجام گرفت. در جریان این انقلاب درست است که برخی از روشنفکران معتقد به رویکرد رادیکال بودند، اما این رویکرد در میان نخبگان جامعه باقی ماند و آن بخش جامعه که توانست پرچمدار انقلاب باشد و قاطبه مردم را با خود همراه کند، روحانیت بود. به همین دلیل، من معتقدم گفتمان رادیکال، در ایران گفتمان اصیلی نیست، اما موضوع اصلی این است که ما میتوانیم دو نگاه به اصلاحات داشته باشیم؛ یکی این که اصلاحات را پروژه ای بدانیم که از دوم خرداد ۱۳۷۶ کلید میخورد و دیگر اینکه میتوانیم ردپای اصلاح طلبی را از زمان مشروطه و حتی قبل از آن در طول تاریخ ببینیم. ممکن است در دوره های مختلف تاریخی پرچمداران اصلاحات فرق کنند، اما گفتمان همان گفتمان اصلاحات است.
یعنی شما خودتان را نماینده گفتمان اصلاح طلبی میدانید، نه جریانی که از دوم خرداد ۱۳۷۶ شروع شد؟
الان این دو با هم همپوشانی دارد. من از نظر تبار، خودم را به گفتمان اصلاحات متصل میدانم. در مرحله فعلی معتقدم جریانی که پرچم اصلاحات را بلند کرده است، گفتمان اصلاح طلبی را نمایندگی میکند. ممکن است دو دهه دیگر این جریان این گفتمان را نمایندگی نکند؛ همانطور که ۳۰ سال قبل جریان چپ با هیچ استانداردی اصلاح طلب محسوب نمیشدند.
چه ویژگی‌ای در این گفتمان باعث میشود همواره برای نسل‌های جدید جذاب باشد؟
مهمترین مسئله از نظر من این است که اهداف اصلاحات هنوز محقق نشده اند. فضایی که گفتمان اصلاحات از جامعه آرمانی میسازد، جامعه ای است که در آن همه بهره مند خواهند شد و پیروزی ما، پیروزی ای است که هیچکس در آن شکست نمیخورد، حتی کسانی که به نحوی رودرروی جریان اصلاحات قرار گرفته اند؛ مثل نیروهای تندرویی که هویتشان در غیریت با اصلاح طلبی تعریف میشود، ممکن است در کوتاه مدت به دلیل دسترسی نداشتن به برخی منابع، بهره مندیشان را از دست بدهند، اما همین جریان نیز در بلندمدت از جامعه ای که در آن آزادی و دموکراسی وجود دارد، افراد در آن حق نقد دارند، عدالت همه جانبه در آن وجود دارد و … بهره مند میشوند. در چنین جامعه ای اتفاقا جوانانی که فکر میکنند شعارها، شعارهای آنها نیست و دغدغه ها نیز دغدغه های فعلی آنها نیست بهره مند خواهند شد. به همین دلیل من گفتمان اصلاحات را گفتمانی اصیل میدانم؛ همانطور که گفتمان تندرو را گفتمان اصیلی نمیدانم. هرچند بهتر است بگوییم تندروی اصلا گفتمان نیست، بلکه روش است. با وجود این، معتقدم جامعه مدنظر گفتمان اصلاحات، مقبولیت عام دارد حتی اگر گفته شود برخی از چهرههای جریان فعلی اصلاحات مقبولیت ندارند. ممکن است نیاز باشد که روشها و چهرهها تغییر کند، اما گفتمان، مقبول است؛ چون از جنس مردم است؛ همانطور که میگوییم مدرنیته غربی فرزند فضای اجتماعی و فرهنگی مسیحیت اروپایی است، هرچند بسیاری از شاخصهای آن را کنار میگذارد، من معتقدم اصلاحات نیز فرزند فضای اجتماعی و فرهنگی ایران است. این فضا، فضایی است که تسامح نقش پررنگی در آن دارد. چنین جامعه متسامحی روشش در فضای سیاسی و اجتماعی اصلاحات خواهد بود.
مسئله اساسی اتفاقا همین مقبولیت نداشتن روشها و چهره ها برای نسل جدید است. درحال حاضر شعار و روش شما در کار حرفه ای سیاسی برای کسب آرای نسل جدید چیست؟
نمیتوانم بگویم درحال حاضر به فلان شعار مشخص رسیده ایم، اما معتقدم امروز با نسلی روبه رو هستیم که تحت تأثیر مدرنیته غربی است و به شدت فردیت برایش اهمیت پیدا کرده است. نسل سوم یا نسل دهه۶۰، اگر خیلی بدبینانه بخواهیم درباره شان صحبت کنیم، نسلی بودند که ادای آرمانگرایی پدران و مادرانشان را درمیآوردند و این آرمانگرایی نیز نوعی آرمانگرایی جمعی بود. روشنفکران آن زمان هم تفکراتی داشتند که قائل به جمع بود، نه فرد، ولی امروز با توجه به گسترش ارتباطات، مدرنیته غربی بیشتر وارد فرهنگ ما شده و مهمترین مؤلفه این تأثیرپذیری برای نسل جوان اهمیت یافتن فردیت است. نسل جدید همه کار میکند برای اینکه فردیتش را اثبات کند و تمام تلاشی که برای شکستن الگوهای قبلی هم دارد به همین دلیل است که فرد جدیدی را شکل دهند. اما اینکه چه میتوان کرد، پاسخ این است که حوزه های فردی همواره یکی از دغدغه های اصلاحات بوده است و در فضای فعلی میتواند در شعارها پررنگتر شود. اگر بخواهم مثال بزنم باید بگویم مسائل زیست محیطی دغدغه های فردی هستند که بر بهره مندی جمعی ما اثرگذار هستند یا آزادیهای فردی از همین دست است. به طورکلی هم معتقدم یک جریان یا حزب سیاسی وظیفه اصلی اش این نیست که تنها ببیند مسئله مردم چیست و براساس آن برنامه ریزی کند، بلکه وظیفه اش این است که مسئله خودش را نیز تبدیل به مسئله جامعه کند. به همین دلیل فکر نمیکنم یک حزب باید شعاری داشته باشد که مردم به آن رأی بدهند، بلکه وظیفه حزب این است که مسئله ای داشته باشد که از نظر خودش مسئله جامعه است و به هر دلیل مردم به آن بی توجه هستند، بعد آن را به مسئله جامعه تبدیل کند و مردم را از اینکه چرا این مسئله، مهم است، آگاه کند.
اتفاقا انتقادی که همیشه به جریان اصلاحات شده این است که این جریان هرگز نتوانسته زبانی پیدا کند که مسئله‌اش را به عموم مردم منتقل کند.
تا حدی این انتقاد را میپذیرم؛ زیرا اصلاحات تاحدی گفتمان روشنفکری بوده است. اگرچه معتقدم مسئله این گفتمان از دل جامعه ایران بیرون آمده، ولی اصولا مسئله روشنفکران بوده است. البته به طور کامل این انتقاد را نمیپذیرم؛ چون معتقدم آدمهایی بوده اند که اتفاقا زبان مردم را خوب فهمیدند. ممکن است متهم شوم که دارم بحث را شخصی میکنم، اما معتقدم رئیس دولت اصلاحات کسی بود که زبان مردم را خوب می فهمید و مردم هم حرف او را خوب می فهمیدند و همین فرد دو دوره با رأی بسیار خوب، رئیس جمهور میشود و هنوز هم یک خاطره جمعی خوب از او وجود دارد. دقیقا به این دلیل که با زبان مردم صحبت میکرد. ممکن است برخی از روشنفکران اصلاح طلب با زبانی صحبت میکردند که بعضا خودشان هم نمیتوانستند بفهمند، ولی همه اصلاح طلبان لزوما اینطور نبودند. اما این نقد کلی را میپذیرم که جریان اصلاحات نتوانست ادبیات جامعه را پیدا کند، شاید یکی از دلایلش این بود که خودشان را خیلی نخبه میدانستند. سوای اینکه واقعا خاص یا نخبه بودند یا نبودند، این تصور را درباره جایگاه خودشان داشتند. به همین دلیل درصد زیادی از چهره های اصلاح طلب نتوانستند زبان مردم را پیدا کنند، اما من معتقدم درحال حاضر وضعیت بهتر است.
چه چیز تغییر کرده که می‌گویید وضعیت بهتر است؟ اتفاقا ارتباط با نسل جدیدی که فقط سر در گوشی دارد، سخت‌تر شده، آن هم در شرایطی که یکی از انتقادات اصلی که به جریان اصلاحات می‌شود، ناتوانی‌اش در جانشین پروری و جوانگرانبودن است و تا جایی که من می‌دانم شما و یک نفر دیگر تنها چهره‌های جوان حزبی هستید که در آن فعالیت دارید.
حداقل ۱۰ نفر از ۴۰ نفر شورای مرکزی حزب زیر ۴۰ سال دارند.
درحال حاضر جمعیت ۱۵ تا ۲۴ سال ایران ۲۵ درصد یا یک چهارم کل جمعیت کشور است و فقط دو نفر از اعضای شورای مرکزی سنی نزدیک به این یک چهارم جمعیت دارند.
اصولا توقع غلطی است که در کادر مدیریت کسی را قرار دهید که تجربه کافی ندارد. یکی از انتقاداتی که به من میشود و ممکن است وارد هم باشد این است که من سابقه سیاسی ویژه ای ندارم. البته این انتقاد به این دلیل هم بوده که من چهره خبرسازی نبوده ام. با وجود این، در حزب اعضای جوان زیادی داریم. شما میگویید که ۲۵ درصد جمعیت کشورمان زیر ۲۵ سال هستند و شاید ۸۰ درصد از جمعیتمان زیر ۴۵ سال باشند. این نباید باعث ایجاد این توقع در ما شود که دولتها کابینهای تشکیل دهند که ۸۰ درصدشان زیر ۴۵ سال داشته باشند. کسانی باید وارد کابینه شوند که تجربه کافی دارند. اتفاقا من فکر میکنم سهمی که به جوانان داده شده، سهم معقولی است. جوانان حزب هم در حال کسب تجربه هستند و فرایند انتقال تجربه در حال پیگیری است، ولی انتقاد شما، انتقادی است که نه تنها به اصلاح طلبان که به کل ساختار کشور هم وارد است.
سؤال اینجاست این ۴۰ درصد از اعضای شورای مرکزی که متعلق به نسلهای اول، دوم و نهایتا سوم انقلاب هستند، چگونه می‌خواهند با نسل نو و جدید ارتباط برقرار کنند؟
شما فقط نباید شورای مرکزی حزب را ببینید. حزب اعضای بسیار زیادی در سراسر کشور دارد که اتفاقا بخش عمده ای از آنها از همان نسل به قول شما سردرگوشی است و بخشی از دغدغههای آنها از مجراهای طبیعی حزب به کادر مدیریت خواهد رسید، ولی این شکاف و نزاع بین نسلی نزاعی جدی است.
چرا و به چه صورت؟
معتقدم جامعه ایران بعد از انقلاب سه نزاع فکری را از سر گذرانده است؛ اول نزاع مکتبی-لیبرال، بعد نزاع چپ و راست و بعد این چپ و راست مستحیل شدند و نزاع تبدیل به نزاع اصلاح طلب و اصولگرا شد. درحال حاضر با نزاعی سروکار داریم که نزاع معتدل و تندرو است که معتقدم این نزاعی اصیل نیست؛ چون اعتدال و تندروی روش هستند نه گفتمان؛ درصورتیکه سه نزاع قبلی نزاع گفتمانی بودند. ممکن است تندروها بتوانند مدتی ادامه دهند، اما جریان اصلی نخواهند بود. به همین دلیل این نزاع ماندگار نیست. اگرچه ممکن است همواره مانند کف روی آب وجود داشته باشد، اما نزاع اصلی نزاع دیگری است. به اعتقاد من نزاعی که ممکن است به وجود بیاید، نزاع بین نسلی است؛ بین نسل اولی که نسل جدید را به خوبی درک نمیکند، نسل جدیدی که نسلی جاه طلب است. بین این دو، نسلی بود که من اسمشان را نسل نجیب میگذارم؛ چون چندان جاه طلب نبودند، ولی نسل جدیدی که متولدان ۷۰ به بعد هستند، نسل جاه طلبی هستند و اهل تعارف و رودربایستی هم نیستند. اگر این وضعیت مدیریت نشود، اگر پاسخی به سؤالها داده نشود و حتی اگر بخشی از مسئولیت به نسل جدید واگذار نشود، این دو نسل وارد یک نزاع خواهند شد. البته این به معنای این نیست که جریانهای قبلی از بین میروند و جوان اصلاح طلب و اصولگرا با هم همگرا میشوند، بلکه منظورم این است که حداقل از نظر ذهنی در میان کنشگران سیاسی جامعه چنین نزاعی وجود خواهد داشت.
در کار حرفه‌ای سیاسی چگونه باید با این نسل جدید ارتباط برقرار شود؟
باز هم تأکید میکنم که جریان سیاسی اصلاحات باید در این زمینه دست به اقدام بزند، نه حزب؛ چون حزب وظایف مشخصی دارد و هدف اصلی آن رسیدن به قدرت سیاسی است. اما اینکه جریان اصلاحات چه باید بکند؛ باید دو تغییر را در نظر داشت. اول اینکه فردیت همانطور که اشاره کردم به موضوعی جدی برای نسل جدید تبدیل شده است و دوم، مسائل و دغدغهها درحالحاضر مسائل خرد هستند و نه کلان. ممکن است مسئله محیطزیست برای فردی مهم باشد. این فرد در لحظه دغدغه سیاسی ندارد، هرچند سازوکار سیاسی است، ولی مسئله فردی و خرد است یا ممکن است فردی مسئله آموزش، بهداشت، مبارزه با دخانیات و… داشته باشد که همگی خرد هستند. در جوامع غربی همه این دغدغه ها در گروه هایی جمع میشوند که ما در ایران شبیه اش را نداریم. به این گروهها، Interest Groups یا به فارسی گروه های همسود، گروه های ذینفع یا گروه های فشار گفته میشود. این گروه ها رویکردشان دستیابی به قدرت سیاسی نیست، اما مسئله دارند و آن را از دو نظر دنبال میکنند. به این شکل که از یک طرف با جامعه ارتباط دارند و سعی میکنند با کمپین های مختلفی که راه اندازی میکنند، مسئله خودشان را به مسئله جامعه تبدیل کنند و از طرف دیگر با پشتوانه مردم و جامعه وارد مذاکره با احزاب و قدرت میشوند. اگر انتخابات در آمریکا را دنبال کنید، میبینید حمایت این گروهها از یک کاندیدا اهمیت بسیار بالایی دارد. این گروهها در انتخابات نقش بسیار تعیین کننده ای دارند؛ زیرا رأس و بدنه احزاب وظایف خودشان را دنبال میکنند و این گروه های ذینفع یا همسود هستند که مسائل و دغدغه های خرد را پیگیری میکنند و به همین دلیل ارتباط برقرارکردن با این گروهها بسیار مهم و تعیین کننده است. یکی از سازوکارهایی که برای جریان اصلاح طلب بسیار مؤثر خواهد بود و احزاب اصلاح طلب از آن بهره مند خواهند شد این است که ما همان چیزی را تقویت کنیم که زمانی به آن جامعه مدنی میگفتیم. یکی از تصورات نسل جدید این است که هزینه فعالیت سیاسی بالاست و به همین دلیل ممکن است وارد فعالیت سیاسی نشود، اما اصلاح جاده های کشور از نظر این نسل موضوع چالش برانگیز سیاسی نیست و به همین دلیل اگر سازمان یا گروهی وجود داشته باشد که این دغدغه را داشته باشد و این سازمان نه به شکل ارگانیک که با سازوکاری طبیعی با احزاب کشور در ارتباط باشد، نسل جدید به این سازمان یا گروه میپیوندد. این گروههای همسود متعلق به یک حزب سیاسی نیستند، اما واسطی هستند بین جامعه و حزب که حزب میتواند از آنها استفاده کند. حزب به این دلیل که فعالیت محض سیاسی دارد و ممکن است برای مردم جذابیتی نداشته باشد؛ پس باید از این واسطه ها استفاده کند. شاید یکی از دلایلی که اصلاح طلبان نتوانستند با مردم حرف بزنند، همین بوده است که همیشه حزب بوده اند و به همین دلیل این نیروهای واسط بسیار اهمیت پیدا میکنند. به علاوه من معتقدم این نیروها اکثرا اگر اصلاح طلب نباشند، سمپات جریان اصلاحات هستند و همین موضوع باعث میشود در انتقال دغدغه و پیداکردن یک زبان مشترک بین حزب و جامعه نقش مهمی ایفا کنند. یک ویژگی دیگر این گروهها این است که حوزه تخصصی دارند. به همین دلیل مخاطبان گیج نمیشوند و میدانند با یک گروه و یک دغدغه خاص سروکار دارند نه با یک حزب که تعداد بسیار زیادی دغدغه دارد که یکی از آنها ممکن است دغدغه فردی باشد که به آن پیوسته است؛ بنابراین معتقدم بهترین راهکاری که اصلاح طلبان میتوانند از آن بهره ببرند با توجه به جنس نسل جدید این است که این واسطه ها شکل بگیرند. این واسطه ها قرار است هم دغدغه ها را بین طرفین منتقل کنند و هم اینکه افرادی که فعال هستند، اما از احزاب میترسند یا از آنها خاطره خوبی ندارند، بتوانند در آنها فعالیت غیرحزبی کنند، البته با یک حاشیه امن.
اساسا نسلی که در این حد فردگرا شده را می‌توان به کار جمعی سوق داد؟
بله، شدنی است اگرچه سخت است. ما کشوری در حال مدرن شدن هستیم، سوای اینکه مدرن شدن خوب است یا نه، ما در حال پیمودن این راه هستیم. راهی که بسیاری از کشورها آن را پیموده اند و این گروهها در برخی از کشورها نتیجه بخش بوده اند. ممکن است فردی دغدغه اش هم اقتصاد، هم سیاست، هم محیط زیست، هم آموزش، هم بهداشت و … نباشد، بلکه یکی از اینها دغدغهاش باشد و اتفاقا این دغدغه فردی اش است. در ظاهر ممکن است اینطور به نظر برسد که این فرد حاضر نیست دنبال نفع جمعی برود و دنبال نفع فردی اش است و همینجاست که نقش گروه های همسود اهمیت پیدا میکند. اما میپذیرم که ممکن است در اینجا مشکلاتی مطرح شود. نگرانی من بیش از فردگراشدن نسل جدید، این است که نسل جدید در حال شکستن همه بنیان های نسل قبل از خود است تا هویت خودش را بسازد، به همین دلیل، گروه های مرجع را نیز نادیده میگیرد، مشخصا منظورم روشنفکران است؛ برای مثال دکتر شریعتی را که برای چندین نسل ایران خوراک فکری داشت، در نظر بگیرید؛ نسل جدید برای هویت یابی، این چهره را تبدیل به کاراکتر جوک کرده است. برای اینکه میخواهد از این دکتر شریعتی فاصله بگیرد. روشنفکران ما باید بتوانند در جایگاه گروه مرجع برای نسل جدید باقی بمانند. نمیدانم چطور این اتفاق میتواند بیفتد، اما باید حتما بیفتد تا نسل جدید بتواند خوراک فکری و دغدغه داشته باشد. فردیت و فردگرایی به معنای ازبین رفتن دغدغه نیست، ولی ممکن است دغدغه ها شخصی شده باشد. به همین دلیل، باید از طریق سازوکاری که من درحال حاضر نمیدانم چیست، روشنفکران بتوانند با این نسل جدید ارتباط برقرار و دغدغه های شخصی را تبدیل به دغدغه های جمعی کنند. بعد این افراد وارد گروههایی شوند که از آنها نام بردم. اینکه این نسل ترغیب شود وارد چنین گروههایی شود، وظیفه روشنفکران است. من نمیدانم روشنفکران چگونه میتوانند این کار را بکنند، اما معتقدم دغدغه وجود دارد و ممکن است افراد زیادی هم باشند که دغدغه مند باشند، اما چون افراد درباره دغدغه هایشان با هم حرف نمی زنند، از اینکه مسئله شان، دغدغه جمعی است، مطلع نمیشوند و دنبال آن هم نمیروند.
فکر نمی‌کنید اینکه نسل جوان دنبال دغدغه‌هایشان نمی‌روند، بحث معیشت است. درحال حاضر نرخ بی‌کاری جوانان تحصیل‌کرده بسیار بالا است.
معیشت و اقتصاد مهم است، اما مهمتر از آن بی اعتمادی است. شاخصهایی که وضعیت اعتماد در جامعه را بررسی میکند، وضعیت نامطلوبی را نشان میدهد. مسئله معیشت، مسئلهای است که احزاب بسیاری با آن مواجه بوده اند؛ یعنی جوانانی داشته ایم که ۲۰ تا ۳۰ سالگیشان را در حزب فعال بوده اند، اما در پایان این دوره حس کرده اند، فعالیت اقتصادی ویژه ای نداشته و از همسن هایشان عقب مانده اند. به همین دلیل، کلا از فضای حزبی کوچ کرده اند. احزاب نیروهای توانمند بسیاری را به این شکل از دست داده اند. بله، من هم مثل شما معتقدم معیشت اهمیت بالایی دارد. تا زمانی که شکمی سیر نباشد و ذهنی آرام نباشد، نمیتوان به دغدغه های اجتماعی فکر کرد. اما به همان میزان معتقدم موضوع اعتماد مهم است. این دقیقا همان بخشی است که روشنفکران باید وارد شوند و سازوکاری را ایجاد کنند که این بی اعتمادی از بین برود. بی اعتمادی یا به تعبیر جامعه شناسان نبود سرمایه اجتماعی اتفاقا ریشه اقتصادی دارد. سرمایه اجتماعی پایین، ویژگی جامعه ای است که در آن ارزشهای مادی بر ارزشهای معنوی چیره میشوند، طبقه متوسط که محمل اصلی دغدغه های اجتماعی است از بین میرود و جامعه دوقطبی میشود. وقتی بحث اقتصاد پیش میآید نقش روشنفکر دیگر اهمیت چندانی نخواهد داشت.
نقش روشنفکران در زمینه بازیابی اعتماد اجتماعی اهمیت دارد، نه اقتصاد و معیشت. یکی از کارهایی که احزاب میتوانند انجام دهند فعال کردن بازوهای اقتصادی شان است؛ برای اینکه بتوانند برای اعضایشان یک منفعت اقتصادی ایجاد کنند. برای مثال مؤتلفه با هیچ تعریفی از احزاب مدرن، جور درنمی آید و حزب نیست، اما چون خاستگاهش بازار است توانسته ادامه حیات دهد به این دلیل که اعضایش مشکل اقتصادی نداشته اند. معتقد نیستم احزاب باید شعار اقتصادی بدهند که افراد به آنها رأی دهند، بلکه معتقدم احزاب باید دست به مجموعه اقداماتی بزنند. ما متأسفانه همیشه منتظر دولت هستیم که دست به اقدام بزند، اما در اینجا بخش خصوصی باید فعال شود. بخش خصوصی که یا بسیاری از اعضای اصلاح طلب و اصولگرا در آن فعالیت اقتصادی دارند یا حداقل سمپات های احزاب در آن فعال هستند. فکر میکنم نیروهای سیاسی میتوانند وارد حوزه های اقتصادی نظیر کارآفرینی شوند تا حداقل نیروهای سمپات خودشان را از دغدغه های معیشتی برهانند تا این افراد در کنارش بتوانند فعالیت حزبی هم داشته باشند.
اتفاقا به نکته خوبی اشاره کردید. مؤتلفه که میتوان ذیل گفتمان بازار آن را در نظر گرفت، به اندازه گفتمان اصلاحات قدیمی است. بازار هم مانند روشنفکران در انقلاب مشروطه که تبار اصلاحات را به آن نسبت دادید، نقش دارد. اما مؤتلفه با جریان اصلاحات یک تفاوت عمده دارد؛ مؤتلفه ای ها یک جمله دارند و میگویند کسی مؤتلفه ای نمی شود، بلکه افراد، مؤتلفه ای به دنیا میآیند! دلیلش هم این است که مؤتلفه همواره با ابزارهای مختلف که اقتصاد هم یکی از مهمترین آنهاست، توانسته خودش را بازتولید کند، اما جریان اصلاحات همواره در طول تاریخ دچار انقطاع شده و نتوانسته با ابزار و زبان جدید نسل نویی را تربیت و بازتولید کند.
معتقد نیستم مؤتلفه در بازتولید نیروهایش موفق عمل کرده است. همین حالا اگر نگاهی به شورای مرکزی حزب مؤتلفه داشته باشید، می بینید که میانگین سنی اش بالاست. اساسا این دو جریان را نمیتوان با هم مقایسه کرد. جریان بازار همانطور که از اسمش هم معلوم است، خاستگاهش بازار است و از این خاستگاه افرادی بلند شدند که با هم وارد فعالیت سیاسی شدند. در دوره هایی هم که فشار سیاسی بر آنها زیاد میشد، چون فعالیتی غیر از فعالیت سیاسی داشتند، به همان فعالیت قبلی برمیگشتند؛ یعنی ارتباط این افراد در فضای سیاسی شکل نگرفت، بلکه در بازار و در سازوکاری اقتصادی شکل گرفت. به همین دلیل، اگر ضروری شود این جمع میتواند به داخل حجره اش برگردد و به همین دلیل جمع از هم نمیپاشد، اما جریان روشنفکری نیاز به این دارد که چند ساعت در هفته با هم در یک اتاق جمع شوند و با هم صحبت کنند؛ درحالیکه جریان بازار یک خاستگاه مشترک دارد و به علاوه از کارکردن با هم نفع اقتصادی میبرند. جریان اصلاحات وسیعتر از این حرفهاست و شما از شغلها و تیپهای مختلف، آدم در این جریان دارید. در سطح همین حزب که من هم در آن حضور دارم، اگر بخواهیم نگاه کنیم میبینیم افرادی که دور هم جمع شده اند، جز آبشخور ذهنیشان ممکن است مسئله مشترکی نداشته باشند، اگرچه راه حل هایشان ممکن است مشترک باشد. مؤتلفه هیچوقت به نظر من حزب نبوده است، بلکه یک گعده سیاسی بوده و آن جمع و گعده است که با هم جلو آمده است. درباره بازتولید هم قبول ندارم که بازتولید در جریان اصلاحات ضعیف بوده یا انقطاع اتفاق افتاده است. جمعهای روشنفکری وقتی تحت فشار قرار گرفتهاند، از هم پاشیده اند و یکی از دلایلی که نتوانسته اند با نسلهای بعد از خودشان ارتباط برقرار کنند هم همین است. به این معنی که چون آن جمعها از هم پاشیده است، نتوانسته اند به صورت تشکیلاتی با نسلهای جدید ارتباط برقرار کنند، ولی بازار توانسته به صورت تشکیلاتی این ارتباط را برقرار کند. البته منظورم تشکیلات اقتصادی است. بااینحال، من معتقدم اصلاحات جریان اصیلی است و به این دلیل که اصیل است، افراد مختلف که حتی ممکن است در دوره هایی چهره هایی تندرو محسوب شوند، با تغییر شرایط میتوانند پرچم اصلاحات را به دست بگیرند. یکی از مشکلاتی که البته نمیدانم مشکل هست یا نه، این است که اصلاحات و جریان روشنفکری ساقه لطیفی دارد که با یک باد تند، میشکند، ولی ریشه دار است و به همین دلیل گلهای جدیدی میدهد که ممکن است بو، شکل و رنگ متفاوتی با قبل هم داشته باشند، اما ریشه اش، کندنی نیست؛ مثالش این است که کسانی که امروز اصلاح طلب هستند اکثرا در دهه ۶۰ اینگونه که الان فکر میکنند، فکر نمیکردند، اما من به طور مشخص وظیفه حزب را این میدانم که پرچمی را بالا نگه دارد که حتی اگر نتوانست آن را به نقطه ای برساند، ولی پنج، ۱۰ یا ۲۰ سال دیگر گروهی دیگر با تمام انتقادی که به حزبی مثل حزب اتحاد دارند، بتوانند مجددا این پرچم را در دست گیرند؛ زیرا این جریان ریشه دار است. این جریان در هر دوره ای توانسته آدمهای خودش را پیدا کند. به نظر من اقتصاد فقط یکی از بحثهاست. یکی از بحثهای مهم دیگر این است که هزینه ها برای اینکه در قالب فعلی اصلاح طلبی فعالیت کنید، زیاد است.
صورت قضیه همین است که اشاره می‌کنید؛ یعنی یک جریان در طول یک قرن اخیر وجود داشته است که در دوره‌های مختلف با وجود فشارها توانسته سر بلند کند. اما تفاوت بین دهه ۸۰ و قبل از آن آنقدر زیاد هست که برای ما سؤال باشد که شما چطور می‌خواهید با نسل دهه ۸۰ ارتباط برقرار کنید. الان ما با نسلی روبه رو هستیم که وقتی مدرسه رفت، احمدی نژاد سر کار آمده بود و کسی نه دیگر روزنامه می‌خواند و نه اصلا کتابها و روزنامه‌های قبل منتشر می‌شود. دموکراتیزاسیون به عنوان زیربنای پروسه اصلاحات، چطور قرار است به نسل جدید که کاملا متفاوت است منتقل شود؟ عماد خاتمی که الان عضو حزب شده، قرار است پلی باشد بین نسل پدران اصلاحات و همسالان خودش که سبک زندگی کاملا متفاوتی دارند؟ نقش عماد خاتمی در این میان چیست؟
یکی از شرایط عضویت در حزب، داشتن حداقل ۱۸ سال است؛ یعنی متولدین ۱۳۷۶ میتوانند عضو شوند و اعضای دهه ۷۰ حزب هم زیاد هستند. در همان کنگره، حزب شما جوانان بسیاری را میدیدید. اما قبول دارم که اینها جریان اصلی نیستند و ممکن است هرگز هم نشوند. ممکن است ما به این نتیجه برسیم که جامعه با این قالب و چهره از اصلاح طلبان دیگر نمیتواند ادامه دهد و باید قالب جدیدی شکل بگیرد. عبارتی در دوران فعالیت در انجمن اسلامی دانشگاه داشتیم که میگفتیم ما واسط میان قشری هستیم. من برای خودم چنین نقشی قائل هستم. ما خودمان جزء نسل جدید و نماینده آنها هستیم، از طرف دیگر نسل پدران را هم می فهمیم به این دلیل که با آنها و دغدغه هایشان بزرگ شدها یم. من معتقد نیستم این دو نسل با هم منطبق هستند، اما معتقدم بسیاری از دغدغه هایشان قابلیت همپوشان شدن دارند.
با چه سازوکاری؟
همانطور که اشاره کردم اهداف اصلاحات ثابت است و معتقدم درونی هم هست، اما ممکن است دغدغه همه نباشد و راهکارم هم این است که گروههای همسود را فعال کنیم که نقش واسطه را برای نسل جدیدی که علاقهای به فعالیت حزبی به معنای کلاسیک آن ندارد، ولی مسئله و دغدغه دارد، بازی کنند. البته دغدغه سازی هم در اینجا مهم میشود؛ برای مثال مسئله آب دو سال پیش مسئله جامعه نبود، اما رسانه ها آن را به مسئله جامعه تبدیل کردند. از سال ۹۲ تا ۹۴ بحران آب به اندازه ای که مسئله جامعه شده، بحرانی تر نشده است. پس میشود مسئله سازی کنیم یا به بیان دقیقتر مسائل را پررنگ کنیم.
معتقدید بحران آب درحال حاضر به مسئله مردم تبدیل شده است؟ به نظر می‌رسد که بیش از بدنه مردم و عموم جامعه یک قشر خاصی مثل روشنفکران و روزنامه نگاران بحران آب را جدی گرفته‌اند.
معتقدم جامعه شهری کشور، گوشش به بحران آب حساس شده است.

می‌شود درباره این موضوع بحث کرد. اما اگر بخواهیم به موضوع فردگرایی که به آن اشاره کردید برگردیم، به نظر می‌رسد بین فردگرایی که ما در نسل جدید می‌بینیم با فردگرایی که یکی از اصول لیبرالیسم غربی است، تفاوت وجود دارد. فردگرایی نسل جدید بیش از هر چیز به معنای بی‌دغدغگی است. برای این نسل بی‌دغدغه مهمترین گرانیگاه سبک زندگی‌اش است. چگونه می‌توان این سبک زندگی را به اهداف اصلاحات پیوند داد که اهداف اصلاحات برای نسل جدید به دغدغه تبدیل شود؟ آیا اساسا می‌شود چنین برنامه‌ای متصور بود؟

بله، اما یک فعالیت تئوریک جدی می طلبد. به نظر من یکی از مشکلاتی که نیروهای سیاسی در ایران دارند، این است که چون بیش از آنکه چهره های تئوریک باشند، فعال سیاسی هستند، وقتی به مشکلی برخورد میکنند، حتی قبل از اینکه مسئله و مشکل را به درستی بشناسند، دنبال فرمولی هستند که با آن مشکل را حل کنند. من قبول ندارم که نسل جدید نسل بی دغدغه ای است. شاید ظاهرش بی دغدغه به نظر برسد، اما لایه های پنهانی در این بی دغدغگی میتوان دید که اتفاقا نشان از یک دغدغه جدی دارد. این نسل درحال حاضر دارد تمام الگوهای ذهنی نسلهای قبل از خود را میشکند و مهمترین مثالش هم همان جوک ساختن از چهره های روشنفکری است. در ظاهر شاید اینطور به نظر برسد که این نسل دارد به روشنفکرها میخندد، ولی من قبول ندارم این همه قضیه است، بلکه معتقدم این نسل با این کار دارد خودش را تعریف میکند، آن هم از طریق غیرسازی؛ یعنی با تخریب همه الگوها و ذهنیتهای نسل قبل از خود، میخواهد بگوید من هم هستم و مسائل من این است. اینکه ما صفحه اینستاگرام بچه های دهه ۷۰ و ۸۰ را می بینیم و می بینیم که همه پست هایشان عکس خودشان است، به معنی بیدغدغه بودن آنها نیست. من معتقدم این نگاه، تقلیل مسئله است. اتفاقا این نسل میخواهند دغدغه های نسل های قبل را از میان بردارند تا جایی برای دغدغه های خودشان باز شود؛ برای مثال من فکر میکنم نسل جدید در حوزه آزادی های فردی داعیه های بسیار جدی دارد. ممکن است شکل سیاست ورزی اش متفاوت باشد و اساسا شکل مبارزه اش، همان سبک زندگی اش باشد. من نمیپذیرم که این نسل دغدغه ندارد، ولی این دغدغه را پنهان میکند یا آن را با مسخره کردن دغدغه نسل قبل نشان میدهد. یکی از موضوعات دیگری هم که به آن اشاره کردم، مسئله بی اعتمادی است. به همین دلیل، نسل جدید میترسد درباره دغدغه اش حرف بزند. بگذارید یک مثال ساده بزنم. ما نسل محافظه کارتری هستیم. اگر به صفحات اینستاگراممان نگاه کنید همگی خصوصی (Private) است، اما صفحات نسلهای جدید را اگر ببینید، صفحات عمومی (Public) است، اما در پس این عمومی بودن خیلی چیزها پنهان شده است. شما نمیتوانید بگویید این نسل حریم خصوصی ندارد، اما میبینید این فرد طوری خودش را سانسور میکند که هم سانسور هست هم نیست. این را هم بگویم که درست است که سرعت تغییرات نسلی زیاد شده است، اما شما اگر یک نفر را که در دوران مشروطه زندگی میکرده از تاریخ بیرون بیاورید و بگذارید چند دهه بعد، مثلا در دهه ۳۰ شمسی، احتمالا او هم میگوید: این نسل جدید عجب نسل بیتفاوتی شده است!

درست است، اما چطور می‌توان دغدغه این نسل را که فقط حوصله خواندن پستهای چندخطی دارد با دغدغه نسلی که مقالات و کتابهای مطول درباره دموکراسی و موضوعات دیگر می‌نوشت و می‌خواند، پیوند داد؟ راهکار چیست؟ اینکه به شکلی کاملا پوپولیستی موجی ایجاد کنیم و این نسل را دنبال خودمان راه بیندازیم؟
خیر. یکی از اتفاقات که افتاده تغییر شکل رسانه هاست. درباره مبارزه با دخانیات شاید زمانی مقالات چندهزارکلمه ای نوشته میشد، اما حالا کمپینی راه میافتد و در یک ویدئوی ۳۰ثانیه ای درباره این موضوع اطلاع رسانی میکند. اتفاقا نسلهای جدید هم بهتر با این رسانه ها ارتباط برقرار میکنند. زمانی فیلمهای آموزشی هم چنددقیقه ای بود، اما امروز به لطف اینستاگرام ویدئوها باید ۱۰ ثانیه ای باشد. شاید خیلی سخت باشد که بخواهید پیامتان را در ۱۰ ثانیه منتقل کنید، ولی شدنی است. ضمن اینکه باز هم تأکید میکنم نقش واسطه ها در این میان بسیار جدی است. این واسطه ها همان گروه های همسود یا گروههای فشار هستند. این گروهها مسائل نسل جدید را شناسایی و آنها را پررنگ میکنند؛ برای مثال کسی را در نظر بگیرید که در آذربایجان غربی زندگی میکند و از خشک شدن دریاچه ارومیه آسیب شخصی میبیند یا کسی که در اهواز زندگی میکند، زندگی شخصی اش از وجود ریزگردها آسیب میبیند؛ یعنی دغدغه وجود دارد، اما دغدغه ها کوچک و خرد است؛ همانطور که حوزه ها بسیار ریز و تخصصی شده است، دغدغه ها و علاقه مندیها هم خرد و ریز شده. برای همین باید محملی وجود داشته باشد که مسئله خشکشدن دریاچه ارومیه یا ریزگرد در آن مطرح شود؛ یعنی فرد باید بداند برای مثال سازمان یا گروه الف وجود دارد که در زمینه مبارزه با ریزگرد فعالیت میکند و مسئله اش ریزگرد است، در این صورت برای فرد مهم میشود که این گروه الف در انتخابات ریاست جمهوری از کدام کاندیدا حمایت میکند. در ارتباط با نسل جدید به نظر من باید به سمت مولتی مدیا رفت؛ یعنی پروپاگاندای حزبی دیگر با کتاب و مقاله چندصدصفحه ای یا چندهزارکلمه ای ممکن نیست؛ چون همانطور که گفتید دیگر نسل جدید حوصله خواندن هم ندارد و اصلا آمار بازدید یک ویدئو را با بازدید از یک متن نوشته شده نمیتوان مقایسه کرد.
لازمه این کار این است که حزب از قالب دهه هفتادی آن، یعنی ماشین بیانیه نویسی بیرون بیاید.
بله، حتما.
قبل از تشکیل حزبی که شما در آن فعال هستید بنا بود حزب کمیسیون محور باشد که البته این موضوع در اساسنامه هم ذکر شده است. اگر این اتفاق افتاده بود، می‌شد امیدوار بود در این کمیسیون‌ها ایده‌هایی براساس گفتمان اصلی حزب شکل بگیرد و بعد برای اجرائی کردن این ایده‌ها سراغ ساخت ویدئو و استفاده از مولتی مدیا رفت. در طول مدتی که از عمر حزب می‌گذرد، ما کنشی در مسیر این کمیسیون محوری ندیده‌ایم.
به نکته خوبی اشاره کردید. اساسنامه حزب اساسنامه بسیار خوبی است. اما گروهی دارند با این اساسنامه کار میکنند که قالبهای حزبی گذشته را دارند. البته اینکه حزب در این زمینه بروز و ظهوری نداشته، به این معنی نیست که ساکن هم بوده است، بلکه دفتر سیاسی حزب به همان شکلی که در اساسنامه آمده، تأسیس شده است. درحال حاضر، شش کمیسیون اصلی داریم که با پیشنهاد دفتر سیاسی و تصویب شورای مرکزی قابل افزایش هم هست. کمیسیونهایی که فعلا داریم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی، زیربنایی و محیط زیست و توسعه و مطالعات منطقه ای است و به احتمال قریب به یقین، کمیسیون زنان هم به اینها اضافه خواهد شد. به این شکل که مثلا ما در حزب مشارکت یک دفتر سیاسی میشناختیم، اما حالا این دفتر ذیل کمیسیون سیاسی تعریف میشود و حوزه مسائل حزب گسترده تر خواهد بود. ما در این شش یا هفت حوزه حرف برای گفتن داریم. مسئله ما در حزب درحال حاضر فقط فلان بند قانون اساسی که اجرا میشود یا نمیشود، نیست بلکه مسئله ما مسئله آب، ریزگرد، جاده و… است؛ یعنی مسائلی است که همه جامعه با آنها درگیر هستند. در این شرایط دفتر سیاسی وظیفه اش تا حدی شبیه همان وظیفه Politburoهای احزاب چپگراست که مواضع و سیاستهای کلی حزب را تعیین میکنند. یکی از مشکلات حزب مشارکت این بود که هرچند در همه حوزه ها حرف میزد، اما در همه حوزه ها شنیده نمیشد. به این خاطر که تصور عمومی جامعه از این حزب این بود که اعضای این حزب همگی نیروهای سیاسی متخصص هستند، بنابراین اگر این نیروهای سیاسی درباره اقتصاد و محیط زیست حرف میزدند تصور این بود که یک چهره سیاسی این نظر را داده است، فارغ از اینکه این نظر خوب یا بد بود، مردم آن را نظر یک چهره سیاسی میدانستند، اما براساس اساسنامه حزب ما، ذیل کمیسیون ها، گروهها تعریف میشوند که این گروهها حوزه تخصصی صرف هستند. خوبی این تقسیم بندی این است که حتی اگر حزب در قدرت سیاسی هم شریک نشود، اما حرفی برای گفتن دارد که میتواند به یک جریان در حوزه خودش تبدیل شود؛ یعنی ممکن است حزب به قدرت نرسد، اما حرفش، حرف قدرتمندی شود که به اجرا گذاشته شود. ارتباط با این گروه های همسود ذیل همین گروهها قرار میگیرد؛ یعنی گروههای همسود در حوزه های تخصصی، با گروههایی در حزب مواجه میشوند که حرف آنها را میزند و همین میتواند باعث شود بدون اینکه یک گروه همسود با حزب ارتباط ارگانیک پیدا کند، از سیاستهای آن در حوزه تخصصی مربوط به خودش حمایت کند، بنابراین ارتباط برقرار میشود. پس دیگر قرار نیست همه، آن مقاله چندهزارکلمه ای را بخوانند، بلکه این گروهها هستند که مقاله چندهزارکلمه ای حزب در حوزه تخصصی مربوطه را میخوانند و بعد از طرق مختلف که یکی از آنها مولتی مدیاست، پیام آن را به جامعه منتقل میکنند.
در این مسیر ما می‌خواهیم خودمان دوباره از اول چرخ را اختراع کنیم یا قرار است از تجربه جوامع متکثر در زمینه شبکه‌سازی‌ها و راه‌اندازی کمپین‌ها استفاده کنیم؟
البته بر این نکته هم باید تأکید کنم که باید از تجربه این جوامع بهره برد و الهام گرفت، اما طبیعتا این تجربه ها باید بومی شود؛ چون جامعه ما مختصات خاص خودش را دارد. همانطور که اشاره کردم مدرنیته غربی محصول و فرزند مسیحیت اروپایی است و خیلی از آن الهام میگیرد، اگرچه بعد کاملا سکولار میشود. به همین دلیل مدرنیته ما هم باید فرزند سنتمان باشد، هرچند ممکن است بخشهایی از آن را کنار بگذارد، اما باید محصول سنتمان باشد. بنابراین قرار نیست چرخ را از اول اختراع کنیم، ولی باید دقت کنیم که این چرخ قرار است در جاده برفی راه برود یا در جاده سنگلاخ.
در بحث شبکه‌سازی برای نسل جوان چطور قرار است به الگویی بومی و شبکه‌سازی متمایز از شبکه‌سازی اروپایی و آمریکایی برسیم؟
قرار نیست شبکه سازی متمایزی اختراع کنیم، اما میتوانیم قالبهای خودمان را هم روی آن سوار کنیم. بستر یکی است؛ یعنی جاده و ماشین یکی است، ولی ممکن است ما نیاز به زنجیر چرخ داشته باشیم. بحثم سر بستر نیست، بلکه بحثم محتواست. باید تمایز قائل شویم بین صحبتی که با جامعه میشود با صحبت و بحث تئوریکی که در میان نخبگان جامعه تولید میشود. قرار نیست این محتوا تولید نشود و لزوما هم قرار نیست این محتوا به همین شکل به عموم جامعه برسد. درباره بحث قبلی هم باید اشاره کنم که من گریزی از این بومی گرایی نمیبینم؛ چون دموکراسی غربی را نمیتوان عینا در جامعه ایران پیاده کرد. در کنار این موضوع مقاومت هایی را که در برابر چنین کاری صورت خواهد گرفت، باید در نظر داشت. اما قالب همان قالب دموکراسی است، با همه مؤلفه هایش مثل آزادی رأی و بیان و حقوق برابر و…، اما شکلها ممکن است متفاوت باشد.
برخی در پاسخ به این صحبت شما میگوید اگر بخواهیم شیر بی یال و دم و اشکم از دموکراسی بسازیم، آن وقت فرقمان با جریان‌های دیگر چیست؟
ما قرار نیست دموکراسی را بسازیم، ولی قرار است دموکراسی خودمان را توسعه دهیم. دموکراسی آمریکایی هم با قالب الکترالش با دموکراسی کلاسیک اروپایی متفاوت است، اما کار میکند. ممکن است دموکراسی از نظر شکل تغییری نکند، اما از نظر ماهوی چرا. البته این بحثی جداگانه را میطلبد، ولی به طور خلاصه باید بگویم دموکراسی غربی در هیچکدام از کشورهای درحال توسعه جواب نداده است. در افغانستان بعد از این همه سال، فقط یکبار تغییر قدرت صورت گرفته است، آن هم با کلی چالش. اتفاقا ما با وجود همه هزینه ها و آزمون وخطاهایی که تا حالا داشته ایم، داریم به دموکراسی خودمان میرسیم. لیبرال دموکراسی خوب است، ولی برای آمریکا. سوسیال دموکراسی خوب است، ولی برای اسکاندیناوی. ما نمیتوانیم عین همان لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی را در ایران پیاده کنیم. همه این قالب ها نیاز به چکش کاری دارد تا به قالب خودمان برسیم. اگرچه به دلیل پیشرفت تکنولوژی میتوانیم این آزمون وخطاها را زودتر پشت سر بگذاریم. ممکن است درنهایت هم به دموکراسی برسیم که چندان فرقی با دموکراسی غربی ندارد، اما به هرحال این دموکراسی باید از دل جامعه بیرون بیاید از بالا نمیشود دموکراسی را به جامعه تزریق کرد. دموکراسی از بالا، میشود شبیه همان فرایند نوسازی رضاشاهی و جامعه آن را پس میزند.
ماکتی از دموکراسی مدنظرتان در ذهن دارید؟
من معتقد به آزمون وخطا هستم. البته واقعیت این است که ماکت ذهنی من بسیار به سوسیال دموکراسی که در اسکاندیناوی وجود دارد، شبیه است.
و راهتان برای تبدیل کردن این ماکت به ماکت ذهنی بخش عمده‌ای از قشر جوان چیست؟
باید دراین باره بحث کنیم.
بحث دقیقا همین است که شما برداشتی از ماکت ذهنی نسل نو دارید و برداشتی هم از ماکت ذهنی پدرانتان؛ یا باید ماکت ذهنی گروه اول را به گروه دوم بقبولانید یا برعکس.
بله، من گفتم که هم نسل جدید را میشناسم و هم نسل پدران را و معتقدم میتوان دغدغه هایشان را با هم همپوشان کرد. حتی اگر تز و آنتی تز هم باشند میتوان ازشان سنتز بیرون کشید. باید این انتقال تجربه و انتقال دغدغه اتفاق بیفتد؛ چون اگر نیفتد ممکن است جریان اصلاح طلبی آسیب ببیند. البته گفتم اهداف و دغدغه ها یکی است، ولی باید تبدیل به دغدغه نسل نو شود.

و این اتفاق باید به سرعت هم بیفتد.
سرعت را قبول دارم، ولی نباید برای پاسخگویی عجله کرد؛ برای مثال من معتقدم سؤال حزب ندا، سؤال درستی است، ولی سریع سراغ پاسخ رفتند؛ یعنی این حزب دغدغه ای با عنوان سهم من کجاست، داشت و به سرعت سراغ ایجاد یک ساختار برای آن رفت؛ درصورتیکه هنوز دغدغه قوام لازم را پیدا نکرده بود.
سؤال داخل حزب را می‌گویید؟
سؤال بچه هایی که حلقه اصلی حزب بودند؛ یعنی کسانی که برای یافتن پاسخ دغدغه هایشان سراغ آقای خرازی رفتند. من معتقدم باید به سرعت پاسخ داد، اما این میوه باید برسد. به نظر من زودچیدن، آفتش از چیده نشدن هم بیشتر است. عجله داشتن کار درستی نیست. این اتفاقا همان کار روشنفکران است که این سؤالات و جوابها را پیدا کنند. البته یک تفکیک هم باید قائل شویم بین اکثریتی از نسل جدید که در ظاهر به نظر میرسد دغدغه ندارند، با اقلیتی که دنبال سهم خواهی است. این اقلیت هیچ سیاست و سازوکاری برای رسیدن به قدرت ندارد، ولی سهمش را از قدرت میخواهد. این هم یک آفت جدی است. این همان چیزی است که با نام نزاع بین نسلی از آن اسم بردم؛ یعنی نزاعی بر سر قدرت که اصولگرا و اصلاح طلب هم نمیشناسد و اگر مدیریت نشود، جامعه را دچار چالش خواهد کرد. اگر این اتفاق بیفتد و افراد ۳۰ساله یا جوانتر به وزارت یا دیگر پستهای سیاسی برسند، بدون اینکه تجربه و برنامه مشخص داشته باشند، شاخصهای بی اعتمادی، فساد اداری و… به مراتب بدتر هم خواهد شد.


منبع : مجله جامعه پویا 

دسته‌ها
جامعه خبر سیاست گزارش

شهرداری مشغول کار است

SharghDaily 0508موج نو :: مسعود کاظمی/ شرق/ این روزها شهروندانی که در ترافیک و گرمای تهران از شیشه تاکسی یا در پیاده‌روها خیابان را نظاره می‌کنند بنری چندمتری نظرشان را به خود جلب می‌کرد؛ بنری که پاهای فردی در حال پایین‌آمدن از پله‌های هواپیما را نشان می‌داد و امتدادش نقش خون داشت و عنوان درشت فرش قرمز روی آن نقش ‌بسته بود. در همان لحظه اول می‌شد متوجه ماجرا شد. اما احتمالا تصور این بود که بنر به یکی از روزنامه‌های چاپ تهران مربوط است که از ابتدای انتشار خبر سفر وزیر خارجه فرانسه به ایران، هوای خونخواهی به سرشان زده بود. اما کمی دقت در پایین بنر حکایت از نقش شهرداری تهران در ماجرا داشت.

به گزارش موج نو به نقل از روزنامه شرق، دیروز هم‌زمان با ورود لوران فابیوس، وزیر خارجه فرانسه به ایران، شهر تهران شاهد بنرهایی با رویکرد خونخواهی از مسافر تهران بود؛ بنرهایی که ممهور به آرم سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران بود. شهرداری تهران پیش از این هم در مقطع توافق ژنو بنرهایی با عنوان «صداقت آمریکایی» را در پایتخت ایران نصب کرده و از این طریق نارضایتی خود را از روند مذاکرات اعلام کرد.

اما این بار سازمان تحت تصدی شهرداری پا را فراتر از نصب بنر گذاشته و قصد برگزاری مراسمی در زمان حضور فابیوس در تهران داشت. شهرداری تهران می‌خواست یک مراسم با عنوان فرش قرمز در یکی از فرهنگسراهای تهران برای بازخوانی پرونده خون‌های آلوده به همراه نمایش فیلمی با عنوان «چند قطره خون» برگزار کند؛ مراسمی که البته لغو شد. این اتفاق در شرایطی رخ داد که وزیر خارجه فرانسه به دعوت رسمی جمهوری اسلامی ایران وارد تهران شده بود. همان‌طور که چند روز پیش و پس از تشدید تحرکات علیه سفر وزیر خارجه فرانسه به تهران، مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری گفته بود، فابیوس میهمان نظام جمهوری اسلامی ایران بود نه یک حزب یا گروه غیررسمی؛ و در چنین شرایطی شهرداری تهران مانند یک گروه اپوزیسیون یا مخالف، خلاف منافع ملی دست به اقدام عجیبی زد که تنها و تنها حکایت از حرکت بر مدار سیاسی‌کاری با انگیزه مصرف در عرصه داخلی دارد.

سازمانی خدماتی یا حزبی سیاسی؟

این اولین‌بار نبود و احتمالا آخرین بار هم نخواهد بود که سازمان عریض و طویل شهرداری تهران که وظیفه‌اش بر همه روشن است پا در کفش سیاست کرده و هوای دلواپسی به سرش می‌زند. سال گذشته و در روز ٢٢ بهمن که بسیاری آن‌را روز وحدت ملی می‌نامند، یک نهاد وابسته به شهرداری، پلاکاردهای بسیاری با عنوان «توافقات ننگین مایه ذلت ماست» منتشر کرده و در اختیار راهپیمایان قرار داده بود. شهرداری تهران در این پلاکاردها، به نشر و تبلیغ افکار دلواپسانه به عنوان دغدغه اصلی مردم و نظام می‌پرداخت. دو سال پیش‌تر هم شهر تهران شاهد بیلبوردهای تبلیغاتی صداقت آمریکایی در دو مقطع مهم و هم‌زمان با مذاکرات هسته‌ای بود. از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شهر تهران شاهد انواع و اقسام تبلیغات و تابلوهای ضدآمریکایی بوده است. اما این حکایت از سال ١٣٩٢ تا به امروز کمی تفاوت دارد. تا سال ١٣٩٢ سازمان تبلیغات اسلامی به‌عنوان نهادی که مسئول این‌گونه اقدامات است، به‌زعم خود به انجام وظیفه پرداخته بود اتفاق مهم در این رابطه این است که شهرداری تهران، نهادی خدماتی است، نه یک سازمان سیاسی یا بین‌المللی. این سازمان نه‌تنها صلاحیت اعلام موضع درباره مذاکرات هسته‌ای یا هر موضوع سیاسی دیگری را ندارد، بلکه مضامین به‌کاررفته در این تابلوها، مغایر با فضای عمومی جامعه و رویکرد کلی نظام جمهوری اسلامی‌ بوده است.

تابلوبازی شهرداری

تابلوها و بنرهایی که در دو سال گذشته شهر تهران به خود دیده است، حاوی مضامینی به‌شدت سیاسی، آن‌هم از جنس تفکر جبهه پایداری بوده است. یک روز شمرابن ذوالجوشن را در کنار رئیس‌جمهور آمریکا قرار دادند و بر آن نوشتند: «شمر زمانه‌ات را بشناس!»، روز دیگر در یک‌سوی میز مذاکره، فردی ایرانی با ریش پروفسوری را نشاندند و در سوی دیگر، مذاکره‌کننده آمریکایی که پوتین نظامی داشت و اسلحه‌اش از زیر میز به سمت طرف ایرانی نشانه رفته بود. در یک بیلبورد دیگر، در برابر دستی که از سوی ما دراز شده بود، پنجه عقاب دیده می‌شد. در تمام این تابلوها، تصویر کوچکی از کاخ سفید وجود داشت و در کنار آنها عبارت «صداقت آمریکایی» به فارسی و انگلیسی نوشته شده بود. تمام آن تبلیغات، فضایی را فراتر از اعلام بی‌اعتمادی به آمریکایی‌ها ترسیم می‌کرد. آن تابلوها می‌خواستند خصومت و عداوت آمریکایی‌ها را نشان بدهند و به دولت حسن روحانی و طرفین مذاکره القا کنند که نظر مردم ایران نیز همین است. نصب تمام آن بیلبوردها توسط شهرداری تهران در شرایطی صورت گرفت که جمهوری اسلامی ایران در حال مذاکره با کشورهای ١+۵ و به‌خصوص ایالات متحده آمریکا بود. حال دیگر این نوع بنرها کارکرد ندارند. وزیر خارجه ایران ساعت‌ها‌وساعت‌ها در کنار وزیر خارجه آمریکا می‌نشیند و اتفاقا به توافق هم می‌رسند. شهردار تهران ٢٠ خرداد ٩۴، گفته بود: «امروز از بی‌عملی و سوءمدیریت، بیشتر از فشار دشمن رنج می‌بریم. بی‌برنامگی و ضعف مدیریت در این دولت و دولت پیشین، از تحریم‌ها هم مؤثرتر است. انرژی مسئولان به‌جای حل مشکلات، صرف مسئله‌سازی‌هایی می‌شود که هدف از آن گریزناپذیر نشان‌دادن توافق به هر قیمت است»؛ این سخنان پیش از توافق وین بیان شده بود. اکنون شرایط تغییر کرده اما ظاهرا رویکرد شهرداری تهران مانند سابق ادامه خواهد داشت.اگر نگاهی کوتاه به تیتر‌ها و عکس‌های رسانه‌های نزدیک به جریان پایداری و اظهارات اعضای این گروه در رابطه با سفر فابیوس به تهران بیندازیم، شاهد خواهیم بود بنر دلواپسانه شهرداری تهران در رابطه با سفر فابیوس به تهران هم از همان تفکر برمی‌خیزد.

دسته‌ها
تصویر روز جامعه خبر سیاست

سلامتی سه کس؛ لولو و هوگو چاوز و معاون پاک‌دست!

موج نو :: در هفته گذشته حمید بقایی، معاون اجرایی آقای احمدی نژاد، یکی دیگر از مسئولان پاکدست رده بالای دولت قبل، بازداشت شد تا به همگان ثابت شود آن روزی که آقای احمدی نژاد گفت «لیست مفسدین اقتصادی در جیب بغلم است و افشا می کنم» بیراه نبود. چرا که دوستان همین بغل مغل ایشان بودند. علی ایحال الان چند تن از مسئولان و فعالان اقتصادی دولت قبل بازداشت شده و زندانی هستند. حضور این افراد در زندان به ذات اتفاق جالبی است که در اینجا به روایت بخشی از آن می پردازیم:‌
– میشه پرنده باشی، اما رها نباشی/ میشه دلت بگیره، اسیر غصه ها شی…
رحیمی: آقا جان مادرتون اون چراغ کوفتی رو خاموش کنید. می خوایم بخوابیم. آقای زنجانی اِی تو اون بعد متافیزیکت. الان وقت آواز خوندنه این وقت شب؟ همین تابلو بازی‌ها رو در آوردی گرفتنت.
بابک زنجانی: بابا تازه سر شبه. بعدشم شما از یه نفر دیگه عصبانی هستی، چرا سر من خالی می کنی؟
رحیمی: من عصبانی ام؟! بقایی این لحاف کوفتی رو هِی نکش طرف خودت. پاهام بیرون می مونه می چام. من نمی فهم وقتی سلول ما سه تا تخت داره چرا این بقایی رو آوردن اینجا؟ شما که ساده زیست بودی. برو کف زمین بخواب. برو باریکلا.
مرتضوی(در حالی که از سر و صدا از خواب پریده است): ای بابا!! چتونه؟ ساکت می شین یا بیام؟
بقایی: ببخشید… ببخشید. غلط کردم. آقای رحیمی تشنه شون بود. من رو بیدار کردند بهشون نوشیدنی، آبی، شربتی، نوشابه ای، چیزی بدم. شما بخواب.
در این لحظه نگهبان سلول می آید و به آن ها می گوید ملاقاتی دارند و چند لحظه بعد ملاقات کننده وارد سلول می شود.
– سلام. سلام. از کی اینجایید؟ از دیروز؟ از ساعت ۷؟ از ۸؟ از چند لامصبا؟ دِ بگین؟
بقایی: آقای احمدی نژاد شمایید؟
احمدی نژاد: بله… بله… احوال بهار انسان هاتون چطوره؟
زنجانی(با هیجان): بیدار شید. ببینید کی اومده ملاقاتمون؟! سلامتی مهرورزی. سلامتی سه کس، لولو و هوگو چاوز و معاون پاک‌دست. سلامتی تورم که اینقدر زیاد بود، باد کرد، ترکید اما مردم آخ نگفتند. سلامتی باغبونی که بهار و زمستون رو دیگه کلا دوست نداره. اصلا دیگه براش فرقی نمی کنه چون در دولت قبل دلال ها میوه قاچاق کردند و میوه هاش فروش نرفت و محصولاتش نابود شد، باغشم خشک شد از بی آبی و به خاک سیاه نشست و مرد. سلامتی اون تولید کننده ای که رکود اقتصادی ورشکستش کرد. سلامتی هر چی مرده. سلامتی اون رئیس جمهوری که پشت معاون اولش رو خالی کرد اما پشت معاون اجراییش، مردونه واستاد. سلامتی بقایی که وجدانش بالاتر از این پولاست که کاغذیه. سلامتی اختلاسای کلان، رانت های بی امان. سلامتی قطعنامه دان که قطع نومش صادر شد اما پاره نشد. سلامتی رفیق. سلامتی آقا مرتضوی که یه تار سیبیلش می ارزه به ده تا بشکه نفت سبک برنت شمال که من معامله کردم. سلامتی جریان انحرافی… زندونیای بی ملاقاتی.
مرتضوی: بیا آقا… بیا تو… خوش اومدی… بیا محفل خودمونیه.
احمدی نژاد: احوال آقای رئیس؟ اومدم یه سر بزنم بهتون و بگم زنده باد عدالت. بقایی اومدم بگم من به پاکدستی تو ایمان دارم. دیدم دستت رو با چی می شوری که اینقدر پاک و تمیزه. بهت ایمان دارم مرد. ایمان.
بقایی(با بغض): کمکم می کنی بیام بیرون؟
احمدی نژاد: نه دیگه. فقط بهت ایمان خالی دارم. به پاک دست بودنت. اما شرمنده. اون کیه زیر پتو داره تکون می خوره؟
مرتضوی: رحیمی.
احمدی نژاد: رحیمی کیه؟
مرتضوی: معاون اولتون دیگه.
احمدی نژاد: نمی شناسم. حسن رحیمی کشتی گیر وزن ۵۷ کیلوگرم کشتی آزاد؟
مرتضوی: نه. محمدرضا رحیمی.
احمدی نژاد: من دیدمش تا حالا؟
مرتضوی: بله. زیاد. رئیس مبارزه با مفاسد اقتصادی تو دولت شما بود.
احمدی نژاد: نمی‌شناسم. مگه اصلا تو دولت من مفاسد اقتصادی وجود داشت؟ ببین یه کار نکن تو رو هم نشناسم.
اصلا من باید برم دیگه.بدانید بهار انسان ها نزدیک است و زمستان فصلی است که در غیاب بهار اتفاق می‌افتد تا قدر آن را بیشتر بدانیم.شایدبا آمدن دوباره بهار گل‌های جدیدی بر تارک تپه های کشور رویش کند. زنده باد بهار… زنده باد بهار…‌

/وحید میرزایی – قانون آنلاین/

دسته‌ها
جامعه خبر دسته‌بندی نشده سیاست

انتظارات کاذبی نظیر افتتاح مک‌دونالد را ترویج نکنید

Motahari Ali 007موج نو :: نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با انتقاد از ایجاد شوراهای مختلف در زمینه‌های گوناگون تاکیدکرد که از نظر قانونی فقط شورای عالی امنیت ملی اجازه اظهارنظر درباره‌ی توافق وین را ندارد و مجلس باید در این زمینه قانون‌گذاری کند.

به گزارش خبرنگار موج نو به نقل از ایسنا، علی مطهری در نطق میان دستور خود در جلسه علنی امروز مجلس گفت: بدون شک نتیجه مذاکرات وین باید در مجلس به رای گذاشته شود و این سخن که تنها شورای عالی امنیت ملی باید نظر دهد و این موضوع فراتر از مجلس است سخنی باطل است.

وی ادامه داد: به این دلیل که همه معاهدات بین‌المللی طبق اصول ۷۷ و ۱۲۵ قانون اساسی باید به تصویب مجلس برسد. مجلس در قانون اساسی ما جایگاه والا و اختیارات زیادی دارد و تنها نهاد قانون گذاری در کشور است.

نماینده مردم تهران در مجلس خاطر نشان کرد: ما با ایجاد شوراهای عالی متعدد در کنار آن که گاهی قانون‌گذاری نیز می‌کند جایگاه مجلس را تنزل و اختیارات آن را کاهش داده‌ایم. نمی‌شود که شورای عالی امنیت ملی گاهی کار قوه قضاییه و گاهی کار مجلس را انجام دهد و اصل ۱۷۶ قانون اساسی که سه وظیفه را برای آن مشخص کرده چنین اجازه‌ای به این شورا نمی‌دهد.

مطهری در ادامه تاکید کرد: همچنین شورای عالی انقلاب فرهنگی صرفا می‌تواند سیاست‌گذاری در حوزه‌ی فرهنگ داشته باشد و نه قانون‌گذاری؛ مطلبی که مقام معظم رهبری نیز به آن اشاره کردند. همینطور شورای عالی فضای مجازی و یا مجمع تشخیص مصلحت نظام که گاهی قانون‌گذاری می‌کنند، این تداخل‌ها باید از بین برود.

وی همچنین با بیان اینکه مطلب مهم این است که مجلس در تایید یا رد نتیجه‌ی مذاکرات وین نباید عجله کند تصریح کرد: مجلس باید این اختیار خود را تا آخرین فرصت حفظ کند تا اگر بدعهدی و کارشکنی در رفتار طرف مقابل مشاهده شد بتواند آن را رد کند. بدیهی است این کار از طریق ارسال لایحه دولت قابل انجام است.

این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس ادامه داد: در کسب توفیق هسته‌ای همه دولت‌های ۱۲ سال گذشته شریکند؛ اگرچه در این میان هنر دیپلماسی دولت فعلی نقش بیشتری داشته است. حتی آقای احمدی‌نژاد که با اعتماد به نفس و جسارت صنعت هسته‌ای را پیش برد در این موفقیت شریک است. اگرچه می‌توانست به گونه‌ای رفتار کند که تحریم‌ها به راحتی به ما تحمیل نشود.

مطهری خاطرنشان کرد: در رفتار با غربی‌ها زمانی درشتی لازم بوده و زمانی نرمی. پس از توافق هسته‌یی باید فرهنگ کار و تلاش و تولید در کشور نهادینه شود چنانچه اسلام کار را مقدس و عامل سعادت ملت‌ها می‌داند. مبادا رسانه‌ها انتظارات کاذبی مانند افتتاح مک دونالد و فرهنگ آسایش و خور و خواب را ترویج کنند.

وی در ادامه بیان کرد:‌ در این میان مدیریت دولت و اولویت‌های اقتصادی و اقدام برای کارهای زیر بنایی مطابق با استانداردهای کشورهای پیشرفته از اهمیت فراوانی برخوردار است.

این نماینده مجلس افزود: عده‌ای به حق نگرانند که توافق هسته‌ای و بهبود روابط با دنیای غرب موجب استهاله و تغییر ماهیت انقلاب اسلامی شود اما این طور نیست، بهبود روابط با دنیا حتی می‌تواند ما را در نیل به آرمانهای انقلاب اسلامی کمک کند. هر گاه ما در مساله آزادی فلسطین و حمایت از حزب‌الله و حماس و یا در صدور انقلاب اسلامی و داعیه جهانی اسلام و یا درامور فرهنگی و اجرای احکام اسلام کوتاه آمده‌ایم آنگاه باید برای آینده انقلاب اسلامی نگران باشیم.

مطهری همچنین در بخشی از سخنان خود از برگزاری دادگاه حمله کنندگان به وی در شیراز خبر داد و گفت: از قوه قضاییه انتظار دارم بیش از آنکه به اتهام چند جوان نادان که ابزار دست منافقان زیرک واقع شدند رسیدگی می‌کنند، اتهام آمران و دستوردهندگان و طراحان آن ماجرا را مورد بررسی قرار دهد و اگر از کنار جرم آنها بگذرد عدالت را رعایت نکرده است.

وی در ادامه اظهار کرد: اجرای غلط و تبلیغاتی قانون هدفمندی یارانه‌ها از ابتدا، امروز مشکل جانکاهی برای دولت ایجاد کرده به طوری که دولت برای اجرای آن ۱۲ هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد و عقل سلیم حکم می‌کند که دولت چنانکه قانون آن را ملزم کرده است تعدادی زیادی از غیر نیازمندان را حذف کند و اگر مدعی است تشخیص عادلانه آنها عملی نیست پیشنهاد می‌کنم غیر از افراد تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی به طور مثال سهم هر فرد را از ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان به ۳۰ هزار تومان کاهش دهد و به مرور قطع نماید و در مقابل سهم افراد تحت پوشش نهادهای حمایتی را افزایش دهد.

این نماینده اصولگرای مجلس خاطرنشان کرد:‌ دولت باید رودربایستی را کنار و واقعیت‌ را با مردم در میان بگذارد آنگاه مردم خواهند پذیرفت. آنگاه مردم نیز خواهند پذیرفت. نباید خدای‌ناکرده به خاطر انتخابات آینده، مصلحت جامعه را نادیده گرفت. حتی اگر دولت این کار را نمی‌کند، مجلس با یک طرح دوفوریتی باید کشور را از شر اجرای غلط قانون هدفمندی یارانه‌ها نجات دهد؛ چرا که اساساً یارانه با اقتصاد مقاومتی سازگار نیست.

این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس ادامه داد: بدون شک پدیده داعش، گذشته از اینکه ساخته دست آمریکا و اسرائیل است، تکرار پدیده خوارج در دوران صدر اسلام است که به تعبیر شهید مطهری عده‌ای زاهدان احمق، ابزار دست عده‌ای منافقان زیرک قرار گرفته‌اند. به بیان امام علی (ع)؛ پدیده خوارج مانند بیماری بود که به جان جامعه اسلامی افتاده بود، و به سرعت به افراد دیگر سرایت پیدا کرد و امروز نیز مردی از جنس امیرالمومنین (ع) لازم است که چشم این فتنه را درآورد که فرمودند «من بودم که چشم فتنه را درآوردم و غیر از من احدی جرأت این کار را نداشت.»

مطهری همچنین یادآور شد: رفتار ترکیه در چند سال اخیر در قبال مبارزه با تروریسم قابل تأمل است، گرچه رویکرد جدید دولت ترکیه در مورد مبارزه با داعش می‌تواند مثبت باشد، اما اینکه همراه با اشغال بخشی از خاک سوریه شده است، شک و تردیدها را برانگیخته است. ظاهراً آقای اردوغان برای جبران شکست حزب عدالت و توسعه در انتخابات اخیر برای احیای سیاسی خود نیاز به این اقدام دارد. عرب‌ها در جریان حمله اروپایی‌ها به دولت واحد و قدرتمند اسلامی عثمانی در اثر تعصب نژادی از پشت به دولت عثمانی و دنیای اسلام خنجر زدند، نه تنها به هدف خود که تشکیل امپراطوری واحد عربی بود، نرسیدند، بلکه باعث شدند که کشور جعلی اسرائیل نیز در قلب دنیای اسلام کاشته شود و امروز ترکیه همان خطای آن روز عرب‌ها را مرتکب شده و با همکاری با آمریکا و اسرائیل از پشت به دنیای اسلام خنجر می‌زند.

نماینده مردم تهران در مجلس با اشاره به برخورد ناخوشایند با تجمع معلمان در روز ۳۱ تیرماه در مقابل مجلس شورای اسلامی بیان کرد: گذشته از اینکه اینگونه برخوردها ضرورتی ندارد، اساساً برخلاف قانون اساسی است و لازم است در این زمینه از این معلمان دلجویی شود و البته معلمان محترم نیز باید برای رفع مشکل معیشتی خود به دولت که اراده این کار را دارد، فرصت بدهند. نکته قابل توجه این است که فضای قبلی مقابل درب شمالی مجلس که برای تجمعات استفاده می‌شد، در تغییرات اخیر از بین رفته و تبدیل به فضای سبز شده است.

وی همچین تاکید کرد: لازم است هیات رئیسه محترم به رفع این نقیصه بپردازد خصوصاً که همه مجالس دنیا که پناهگاه مردم هستند، دارای چنین فضاهایی هستند.

این نماینده اصولگرای مجلس در پایان در تذکری اظهار کرد: کلمات انگلیسی در تابلوهای سطح شهرها همچنان رو به افزایش است و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنان در اجرای قانون کوتاهی می‌کند،‌ دیگر اینکه شورای شهر تهران باید برخورد جدی‌تری با بلندمرتبه‌سازی که تهران را غیرقابل سکونت ساخته است،‌ داشته باشد.

دسته‌ها
استان‌ها جامعه خبر گیلان

کار سیاسی و جناحی در بیمارستان دولتی خیانت به مردم است

Moradi Ahmad 004موج نو :: دکتر احمد مرادی، مدیر درمان دانشگاه علوم پزشکی گیلان در گفت‌وگو با ایسنا، در خصوص فعالیت‌های موسسه «امید» در بیمارستان پورسینا اظهارکرد: پیرامون فعالیت موسسه امید مبحثی را می‌خواهم به عرض مردم شریف گیلان برسانم، موسسه‌ای با نام «امید» در دولت قبل تحت عنوان موسسه خیریه در بیمارستان پورسینا شکل گرفت؛ با توجه به حساسیت‌هایی که پورسینا به عنوان مرکز تروما برای ما دارد و اغلب مردم آسیب‌پذیر به آنجا مراجعه می‌کنند، لذا هرگونه حرکت و تصمیم‌گیری برای مردم تبعاتی به دنبال دارد.

وی با بیان اینکه واگذاری موسسه خیریه به بیمارستانی که خود توانایی اداره امورات خود را دارد، صلاح نبود، افزود: مسئول این موسسه با همکاری مجموعه ریاست بیمارستان با تشکیل هیات مدیره‌ای که اکثرا از یک نوع نگرش سیاسی هستند چندین تخت در ICU بصورت VIP و همچنین فیزیوتراپی را در اختیار این موسسه قرار داده‌اند؛ همچنین خرید تجهیزات مصرفی پزشکی به این موسسه واگذار شده که منبع درآمد بزرگی برای این موسسه شده است. قریب به اتفاق ایمپلنت‌ها و پروتزها که در جراحی‌های ارتوپدی صورت می‌گیرد با هماهنگی این موسسه انجام می‌شود.

مرادی در خصوص خیریه بودن این موسسه بیان کرد: در بررسی‌هایی که کردیم، طبق بیان خود مسئول موسسه، خیریه بودن آن به ۲۰ درصد هم نمی‌رسد؛ اینها از بیمارستانی در تهران الگو گرفتند تا مثلا باری از دوش بیمارستان بردارند در صورتیکه با نام موسسه خیریه وارد شدند اما مانند موسسه خصوصی از امکانات بیمارستان دولتی استفاده کردند. البته شنیده‌ها حاکی از این است که بازرسی دیوان محاسبات ورود کرده که این امر باعث خوشحالی است لذا از دوستان خواهشمندیم که به جد پیگیر این قضیه باشند.

مدیر درمان علوم پزشکی گیلان با بیان اینکه با اجرای طرح تحول نظام سلامت وجود چنین موسسه‌ای در بیمارستان لزومی ندارد، گفت: با توجه به اجرایی شدن طرح تحول نظام سلامت، دولت از ۲۵ اردیبهشت سال ۹۳  با وجود مشکلاتی اعم از کاهش ذخیره ارزی و کاهش قیمت نفت اما تاکنون بالغ بر صد میلیارد تومان به علوم پزشکی کمک کرده است و طبق طرح تحول نظام سلامت هر روستایی سه درصد و هر شهری ۶ درصد از هزینه‌های بیمارستان را پرداخت می‌کنند بنابراین در چنین فضایی، بیمارستان باید با تمام توان در خدمت و اختیار مردم باشد، بنظر بنده وجود چنین موسسه‌ای در داخل بیمارستان پورسینا جایگاه حقوقی و قانونی ندارد.

وی در پاسخ به این سوال که موضع‌گیری رئیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان و بیمارستان پورسینا در این خصوص چیست، بیان کرد: علوم پزشکی استان بررسی‌هایی انجام داده و منتظر پاسخ نهادهای نظارتی است؛ متاسفانه ریاست بیمارستان پورسینا خود عضو هیات مدیره این موسسه است.

PoorSina Hospital 004مرادی با اشاره به عملکرد سیاسی رئیس هیات مدیره این موسسه بیان کرد: انتقاد بنده به نوع نگاه سیاسی در این موسسه است، چراکه اخیرا در ایام ماه مبارک رمضان مراسم افطاری برگزار کردند که افراد حاضر تماما از یک جریان دعوت شده‌اند؛ معتقدم در عین احترام به افکار یکدیگر، در حوزه درمان کار سیاسی کردن خیانت به مردم است. با قبول اینکه هر فرد استقلال فکری و سیاسی خود را داراست اما کار سیاسی و جناحی کردن در بیمارستان دولتی خیانت به مردم است زیرا مردم بقدری خود درد و مشکل دارند که با دغدغه رسیدگی به آنها وقت نداریم به امور متفرقه بپردازیم.

دبیر انجمن اسلامی جامعه پزشکی گیلان با اشاره به اینکه بیمار به ظاهر وارد بیمارستان دولتی می‌شود اما با بستری شدن تحت این موسسه هزینه بیمارستان خصوصی را پرداخت می‌کند، اضافه کرد: تمام حرف من این است که چرا در یک بیمارستان دولتی باید موسسه‌ای‌ مستقر شود که دغدغه بیمار را ندارد؛ جالب‌تر اینکه مسئولان موسسه به جناب وزیر مراجعه کرده‌ و درخواست کرد‌ه‌اند تا بیمارستان پورسینا را تحویل این موسسه دهند که این جای بس نگرانی دارد.

مرادی ادامه داد: شما اگر می‌خواهید کار خیر انجام دهید، بیاید بیمارستان ۴۰۰ تختخوابی که در لاکان رشت نیمه کاره است را بصورت مشارکتی بسازید و شریک باشید؛ خوشبختانه وزیر ما فردی آگاه است و با شناختی که از ایشان داریم قبول نخواهد کرد.

مدیر درمان علوم پزشکی گیلان با اشاره به اینکه بیمارستان پورسینا اگر مدیریت خوبی داشت نیاز به ایجاد موسسه شبه خصوصی نبود، تصریح کرد: با توجه به فشارهای زیادی که به عدم نیاز این موسسه در بیمارستان وارد شده اما همچنان بنابر نفوذی که اعضای هیات مدیره این موسسه داشتند، تا اینجا مقاومت کرده‌اند و منجربه سوءاستفاده‌هایی نیز شده‌اند و چه بسا از فضای بیمارستان برای میتینگ‌های سیاسی استفاده کرده‌اند.

وی با اشاره به مراجعه افراد مختلف برای کاهش هزینه‌های درمانی بیان کرد: روزگذشته فردی به بخش درمان مراجعه کرد که هزینه جراحی‌اش ۳۲ میلیون شده بود اما براساس طرح تحول نظام سلامت به دو میلیون تومان رسیده بود که قادر به پرداخت همین مبلغ نیز نبود و در حد توان مجدد به وی تخفیف دادیم.

دبیر انجمن اسلامی جامعه پزشکی گیلان با بیان اینکه آنچه گفته شد، دغدغه‌ای بود که خواستم به اطلاع افکار عمومی برسانم، تصریح کرد: با توجه به اجرای طرح نظام سلامت نیازی به وجود چنین موسسه‌ای در بیمارستان دولتی نیست؛ این موسسه حساب گردش مالی مستقل دارد و با جذب نیروهایی که داشته کاملا فعالیت جدایی دارد.

مرادی اضافه کرد: به سبب همت پروفسور برزیگر بدهی‌هایی که دانشگاه از قبل داشته و حدود ۳۰۰ میلیارد تومان بوده اکنون به ۱۸۰ میلیارد تومان رسیده است.

مدیر درمان علوم پزشکی گیلان بیان کرد: با توجه به اینکه رئیس بیمارستان پورسینا را به عنوان یک همکار و جراح دوست دارم و احترام زیادی برای ایشان قائل هستم ولی متاسفانه از این قضیه نمی‌توانم به راحتی بگذرم و در راستای منافع مردم از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنم.

SONY DSCهمچنین یکی از تکنسین‌های فوق تخصص اتاق عمل در بیمارستان پورسینا و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی گیلان، در خصوص عملکرد این موسسه اظهارکرد: تکنسین اتاق عمل را مجبور می‌کنند که حتما شما باید از امید خرید کنید، این طبق کدام قانون یا دستورالعمل وزارتخانه است! همه را مجبور کردند همه چیز از دستکش گرفته تا مهم‌ترین لوازم عمل را از موسسه خرید کنند.

وی افزود: این موسسه غیرانتفاعی اگر هیچ آورده نداشته پس چگونه توانسته ۲ و نیم میلیارد تومان پروتز در سال ۹۳ بخرد، لذا به این معناست که از امکانات بیمارستان دولتی استفاده کرده‌است.

این تکنسین اتاق عمل ادامه داد: مکان این موسسه در داخل بیمارستان است و هزینه آب و برق و … به عهده بیمارستان است در واقع از امکانات بیمارستان بهره می‌برد اما برای خودش حساب جدا باز کرده است و اکنون ادعای مالکیت بیمارستان را دارد. چطور می‌شود موسسه‌ای‌ که آورده مالی نداشته آنجا ساختمان سازی می‌کند مسلما این با سود پولی است که از فروش وسایل پزشکی کسب کرده است.

دسته‌ها
استان‌ها جامعه خبر شورا گزارش گیلان

سگ‌کشی شبانه در رشت ادامه دارد

موج نو :: با وجود اتفاقات روزهای گذشته رشت و سگ کشی که در سطح شهر اتفاق افتاد افکار عمومی همچنان به دنبال پاسخی قانع کننده برای این ماجراست. تماس های متعدد با شهرداری رشت گرفتیم تا مقام مسول مربوطه پیدا شود و شاید پاسخ قانع کننده ای دریافت کنیم؛ ابتدا ما را به “سازمان مدیریت پسماند شهر” وصل کردند. بعد از کلی پیگیری که در این سازمان انجام شد اغلب اینطور پاسخ می دادند که: سگ کشتن؟؟؟!!! کجا ؟؟؟؟!!!

یکی از افراد که از معرفی خود هم امتناع کرد به خبرنگار ایسکا گفت: به دنبال حق آدم ها باشید نه سگ ها ! پیگیر گرانی نان شوید نه کشتن سگ!!!

بعد از اداره پسماند شهرداری رشت به سازمان خدمات شهری شهرداری رشت و آقای صفرنژاد مسئول پروژه معدوم کردن سگ ها  رسیدیم.

صفرنژاد در باره  معدوم کردن سگ ها به ایسکا گفت: معدوم کردن سگ ها در تمام شهر ها از جمله: تبریز، اصفهان، اراک و تهران هم اجرا می شود نباید این موضوع را بزرگ کنید ممکن است تعدادی از این سگ ها، هار باشند به همین دلیل باید از بین برده شوند. ما برای اطلاع رسانی این عکس ها را منتشر کردیم اما برخی شلوغ می کنند. در تهران روش عقیم سازی اجرا می شود. در اراک هم که سگ های جمع آوری شده را به پشت کوه می برند و می کشند. خوب کار ما با آن ها چه فرقی می کند؟ روش همان روش همیشگی است که سال ها است در تمام ایران اجرا می شود.

صفرنژاد در رابطه با  روش معدوم کردن سگ ها با سلاح سرد گفت: این روش ، روش مناسبی است اما در حال پیگیری هستیم که اگر روش بهتری را پیدا کردیم روشمان را تغییر دهیم. فراخوان هم دادیم که اگر کسی روشی دارد و حتی اگر می تواند مجری آن باشد به ما مراجعه کند.

او در پاسخ به این سوال که “تا پیدا کردن روش مناسب چرا سگ کشی را متوقف نمی کنید ؟” گفت:‌ نیازی نمی بینم برای شما  تمام جزئیات را توضیح دهم. حتما برای از بین بردن سگ ها به این روش, دستورالعملی وجود داشته است که ما اقدام کردیم و شکارچیان را هم “اداره محیط زیست شهرداری ” به ما معرفی کرده است.

او در پاسخ به این سوال که  شما برای این پروژه  طبق اعلام عمومی از میرشکاران دعوت کردید و به گفته تعدادی از محلی ها برای لاشه سگ ها مبلغ پنجاه هزار تومان جایزه تعیین کردید هم اینگونه پاسخ داد:‌ ما این کار را نکرده ایم اصلا همچین تبلیغاتی نشده است و رسانه ها این ها را می سازند وشایعه درست میکنند. ما از هیچ کس درخواست چنین کاری نکردیم و من کلا این شایعات را تکذیب می کنم. هیچ کدام پایه ندارد.

صفرنژاد در باره فشار روحی و اوضاع نا مناسب روانی این تیراندازی ها در سطح شهر برای شهروندان هم گفت: شما احتمالا خودتان هم شهروند هستید, اگر از خانه بیرون بیایید و یک سگ هار شما را گاز بگیرد چه حالی می شوید؟ در این وضعیت  مطمئنا از کشتن این سگ ناراحت نخواهید شد بلکه رضایت هم خواهید داشت.

۱۸۱۳۱۹_۴۰۲ ۱۸۱۳۲۰_۳۲۷ ۱۸۱۳۲۲_۸۳۰ ۱۸۱۳۲۳_۴۰۰ ۱۸۱۳۲۴_۱۵۸ ۱۸۱۳۲۵_۷۱۴ ۱۸۱۳۲۶_۶۵۳ ۱۸۱۳۲۷_۸۹۹

دسته‌ها
اقتصاد جامعه خبر گوناگون

بازگشت نوکیا به بازار

موج نو :: جدایی بخش تلفن‌های هوشمند نوکیا از این شرکت ، پیوستن آن به مایکروسافت و در نهایت تغییر نام به مایکروسافت لومیا سبب شد تا بسیاری کار نوکیا را تمام شده بدانند. بااین‌حال به نظر می‌رسد که مایکروسافت همچنان قصد استفاده از نام نوکیا را دارد ، حداقل در بخش تلفن‌های همراه ارزان‌قیمت.

در نمایشگاه CES گوشی جدید نوکیا با نام نوکیا ۲۱۵ معرفی شد. یک تلفن همراه با صفحه ۲.۴ اینچی که از سیستم عامل جدید شرکت بهره می‌برد. سیستم‌عاملی که برای تلفن‌های همراه ارزان این شرکت تهیه شده است.

در نوکیا ۲۱۵ خبری از اینترنت ۳G و دوربین قدرتمند نیست در عوض این محصول تنها ۳۰ دلار قیمت خواهد داشت. به گفته مسئولان شرکت مذکور ، نوکیا ۲۱۵ به زودی در بازار خاورمیانه و بعضی از کشورهای اروپایی عرضه خواهد شد. جالب اینجاست که این گوشی در حالت استند بای می‌تواند تا ۲۹ روز شارژ باتری داشته باشد.

دسته‌ها
جامعه خبر

تکنولوژی راهگشای ترافیک کلانشهرهاست

n00160978-bبه گزارش موج نو به نقل از ایمنا، سید جعفر تشکری هاشمی در افتتاحیه پنجمین نشست معاونین حمل و نقل و ترافیک و روسای پلیس راهور کلان شهرهای کشور با بیان این مطلب گفت: مدل های مدیریتی هرمی در دنیا منسوخ شده است و تنها برای کسب و کارهای کوچک مورد استفاده قرار می گیرد.
وی با بیان اینکه امروز مدل های مدیریتی مشارکتی، حلقه ای و سازمان های ماتریسی نگاهها را عوض کرده است، افزود: در مدیریت یکپارچه یک نفر در راس ماموریت قرار گیرد و مابقی در تابعیت این مدیریت هستند.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران تصریح کرد: البته در مدیریت یکپارچه هدف این نیست که یک نفر دستور بدهد و مابقی فرمانبردار باشند در واقع در مدیریت یکپارچه جهت تمام تصمیم گیرندگان در یک سو قرار دارد.
تشکری هاشمی با بیان اینکه امروز نگاههای بخشی و جزیره ای در دنیا منسوخ شده است، خاطرنشان کرد: مجلس باید اهتمام کند و ساختارهای ایجاد مدیریت یکپارچه را قانون مند کند.
وی با اشاره به افزایش کلانشهرهای کشور اظهار داشت: افزایش کلانشهرها یک افتخار نیست چرا که این افزایش نشان از مهاجرتشهرهای کوچک ، بی سکونت شدن روستاها و رها شدن زمین های کشاورزی روستاها است.

معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران ادامه داد: امروز تعداد کلانشهرها بدون نظام ساختاریافته توسعه یافته است این در حالی می باشد که نمی توان شهرها را بدون برنامه ریزی و ساختار نظام مند مدیریت کرد.
تشکری هاشمی با بیان اینکه اکنون دنیا به سمت ایجاد حکومت های محلی و تمرکز زدایی حرکت کرده است، اضافه کرد: در این راستا لازم است زمینه استقلال شهرها در تصمیمات محلی و بومی فراهم شود.
وی با تاکید بر اینکه بدون استفاده از دانش روز نمی توان ترافیک را مدیریت کرد، گفت: چگونه می توان تردد میلیون ها خودروها، افزایش جمعیت و معابر و رویکردهای مختلف را بدون نظام مدیریتی مبتنی بر علم و دانش روز مدیریت کرد.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران با بیان اینکه نمی توان مشکل ترافیک را با خواهش و تمنا و اصول ابتدایی حل کرد، افزود: نمی توانیم با شاید ها به موفقیت دست یابیم بنابراین باید در چهارچوب نظام مبتنی بر علم و دانش دنیا پیش رویم.
تشکری هاشمی با اشاره به اینکه این چرخه معیوب در کشور باید پایان یابد که اکنون نیز بسیار دیر شده است، تصریح کرد: نمی توان گفت به دلیل عدم کیفیت مراکز معاینه فنی، تاکیدی بر ضرورت داشتن معاینه فنی خودروها نداریم.
وی با بیان اینکه همه در ایجاد این وضعیت از قانون گذار تا اجرا کننده مقصر هستیم، خاطرنشان کرد: این باعث تاسف است که قانون گذار معافیت ۵ ساله معاینه فنی خودرو را تصویب کرده است در حالی که این قانون با منطق علمی سازگار نیست؟
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران اظهار داشت: با چشم نمی توان عیوب خودروها را دریافت، معاینه فنی خودروها باید با ابزارها و تکنولوژی روز باید بررسی شود.
تشکری هاشمی با اشاره به اینکه پلیس با تعداد نیروی کم چگونه می تواند به تمامی تخلفات سطح شهر رسیدگی کند، ادامه داد: لازم است چرخه های معیوب شناسایی و سریعتر برطرف شود.
وی با بیان اینکه یک مدل برای رفع مشکلات معاینه فنی خودروها پیشنهاد شده است، گفت: در مرحله اول باید تمام مراکز معاینه فنی به سیستم مکانیزه انتقال داده ها مجهز شوند تا شهرداری ها و پلیس راهور به آن دسترسی داشته باشند که این اقدام تنها ۴۸ ساعت زمان نیاز دارد.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران با اشاره به اینکه در مرحله دوم پلیس باید هر خودرویی که فاقد معاینه فنی باشد جریمه نماید، افزود: ۶ ماه به مراکز معاینه فنی فرصت داده شود تا تجهیزات خود را مکانیزه نمایند.
تشکری هاشمی با بیان اینکه در مرحله پایانی نیز وزارت نیرو باید سوخت با کیفیت ارائه نماید، تصریح کرد: قیمت یک لیتر بنزین یک هزار و ۸۰۰ تومان است که ۵۰ درصد آن از مردم دریافت می شود اما این سوال مطرح است که چرا سوخت با کیفیت تولید نمی شود؟
وی خاطرنشان کرد: خودروساز پراید دو میلیونی را ۲۰ میلیون تومان به فروش می رساند در واقع قیمت خودروها را ۳ برابر کرده است اما این سوال مطرح می شود چرا با این وضعیت خودرو با کیفیت تولید نمی کند.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران اظهار داشت: باید کارخانه خودروسازی که توان تولید خودروهای با کیفیت را ندارند، تعطیل کرد، البته می گویند اگر کارخانه تعطیل شود ۵ هزار نفر بیکار می شوند این در حالی است می توان از محل صرفه جویی سوخت، هزینه این افراد را پرداخت.
تشکری هاشمی با بیان اینکه اکنون که بخشی از قطعات خودروسازان از خارج تهیه می شود اما باز هم خودرو بی کیفیت تولید می شود، ادامه داد: متاسفانه شاهد هستیم که خودرو پراید را به تاکسی تبدیل می کنند و این نوعی توهین به مسافر و مردم کشور است که باید با وضعیت سخت سوار بر تاکسی شوند.
وی با تاکید بر اینکه در موضوع ترافیک به جز معاینه فنی باید دانش روز را نیز به کار گیریم، گفت: اگر لازم باشد باید از بودجه سایر سازمانها نیز کم شود و از تکنولوژی روز برای حل معضل ترافیک استفاده گردد.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران با بیان اینکه البته پلیس نیز باید آموزش های لازم را در این خصوص ببیند، افزود: این نکته حائز اهمیت است که امروزه تکنولوژی راهگشای ترافیک کلانشهرها است.
تشکری هاشمی با اشاره به اینکه لازم است در دانشگاهها نیز رشته های مربوط به ترافیک و حمل و نقل تدریس شود، تصریح کرد: ما نیازمند هستیم ساختار یکپارچه در وظایف پلیس راهور و شهرداریها ایجاد شود چراکه ۸۰ درصد از فعالیت های این حوزه مربوط به این دو نهاد است.
وی خاطرنشان کرد: باید کمیته های تخصصی تکشکیل شود و برای حل مشکلات ترافیک کلانشهرها برنامه ریزی کنیم البته رافع مصوبات دولت و مجلس در این حوزه نیستیم.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران اظهار داشت: این تصور غلط وجود دارد که افراد ترافیک را به روانی خودروهای شخصی می دانند این در حالی است که این تصور در دنیا منسوخ است.
تشکری هاشمی ادامه داد: در دنیا در جهت تقویت حمل و نقل عمومی مانند تراموا، مترو، اتوبوس بی.آر.تی، مسیر تاکسی ویژه حرکت کرده اند اما ما در این حوزه عقب افتاده ایم.
وی با اشاره به اینکه امروز دنیا به رژیم لاغری خیابان ها اهمیت داده اند، گفت: باید این تصورات غلط به تاریخ بپیوندد که خیابان ها و بزرگراههای جدید احداث شود تا خودروها بتوانند به راحتی جولان دهند.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران افزود: اکنون مشاهده می کنیم که خیابان ها محل پارک خودروها شده این در حالی است که پارک حاشیه ای در دنیا بسیار گران می باشد تا افراد ترغیب به استفاده از پارکینگ شوند.

تشکری هاشمی تصریح کرد: متاسفانه در ایران قانونی در رابطه با پارک حاشیه ای تصویب شده است که حاتم بخشی کرده و نیم ساعت اول پارک رایگان اعلام نموده است.
وی با بیان اینکه تصمیات غلط آثار و پیامدهای بالایی دارند، خاطرنشان کرد: بخش کوچکی از آثار و پیامدهای تصمیات غلط را در زمان حال مشاهده می کنیم اما بخش بزرگی از آثار و پیامدها را در ۱۰ سال بعد درک می کنیم.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران اظهار داشت: صرف آوردن تکنولوژی، خیابان سازی و توانمند سازی پلیس راهور نمی توان بحران ترافیک را حل کرد، چرا که این موضوع دچار بیماری تحت عنوان جهل در مسئله ترافیک است.
تشکری هاشمی با اشاره به اینکه ترافیک سه رکن دارد که دو رکن آن شهرداری و پلیس راهور است، ادامه داد: رکن سوم آن آموزش است که متاسفانه در این حوزه اقدامی صورت نگرفته و مشخص نیست که کدام نهاد مسئول این بخش است.
وی اضافه کرد: ۹۰ درصد از تصادفات در کشور قابل پیش بینی هستند اما به دلیل فرهنگ غلط رانندگی و نداشتن آموزش این تصادفات رخ می دهد.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران با بیان اینکه با آموزش می توان مرگ و میر را کاهش دهیم، گفت: وضعیت ترافیک در سطح کلانشهرهای کشور باعث تمسخر کشورهای پیشرفته شده است، در حالی که می توان با آموزش، فرهنگسازی و بهبود رفتارها این معضل را حل کرد.
تشکری هاشمی با تاکید بر اینکه باید شهرها را به سمت حمل و نقل انسان محور ببریم، پیشنهاد داد: از پلیس راهور می خواهیم بر طبق قانون از داوطلبان آموزش دیده برای گزارش تخلف رانندگی استفاده نماید.
وی اظهار داشت: در این راستا باید واحدی در معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری ایجاد شود تا افرادی آموزش ببینند تا بتوانند به کمک پلیس بیایند.
وی ادامه داد:باید مانند دنیا به این سمت حرکت کنیم که برای حل معضل ترافیک از تکنولوژی و گزارش های مردمی استفاده کنیم.