امروز برابر است با
qporsesh.com
sheg.ir
sheg.ir
sheg.ir
  • تاریخ انتشار خبر : سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴ | کد خبر : 1014
  • حمیدرضا جلایی‌پور از اهمیت حزبی شدن انتخابات می‌گوید

    نظام حزبی، یکی از مقدمات دموکراسی متعارف است

    در همه دنیا آنجا که نظام رقابتی حزبی وجود دارد، افراد دیگر هم می توانند در انتخابات نام نویسی کنند اما شانسی برای انتخاب شدن ندارند. مثلا در انتخابات دو دوره قبل در امریکا، آقایی آمد و با شعار محیط زیست، حدود ۷ میلیون رای هم کسب کرد. نیازی نیست ورود سایر مردم به عرصه نام نویسی را محدود کنیم. این مردم هستند که ترجیح می دهند به چهره های حزبی رای بدهند. اتفاقا اگر برخی افراد غیر حزبی هم رای آوردند برای احزاب یک درس است که مواضع آنها، همه نیازها و مطالبات مردم را پوشش نمی دهد. مردم در نظام های حزبی با این پدیده مواجه نیستند که ناگهان در شب انتخابات شوراهای دوم، تابلویی به نام آبادگران بالا برود و بعد هم افرادی با حدود ۱۰ درصد آرای واجدان شرایط وارد شورای شهر تهران شوند و مقدرات پایتخت را در دست بگیرند بعد هم این تابلو ناگهان غیب شود.

    بیش از ۱۲ هزار نفر در انتخابات مجلس دهم ثبت نام کردند. این مساله دو ارزیابی را به دنبال داشت. مجموعه دولت و فعالان سیاسی  آن را نشان دهنده افزایش تعداد نیروی انسانی تحصیلکرده دانستند و ارزیابی دوم، نارضایتی از این حجم ثبت نام بود. البته ارزیابی سومی هم وجود داشت و آن اینکه یکی از نتایج حزبی نبودن انتخابات و فعالیت سیاسی در کشور، همین ثبت نام تعداد بالای داوطلبان است

    «شرق» این مساله را با حمیدرضا جلایی پور به بحث گذاشته است. استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، از جمله فعالان سیاسی و رسانه ای اصلاح طلب است که مسائل سیاسی را با زمینه های جامعه شناسی مورد واکاوی قرار می دهد. عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی با در نظر گرفتن زمان حضور در حزب مشارکت ایران اسلامی، نزدیک به دو دهه سابقه کار تشکیلاتی را در کارنامه دارد. او در گفتگو با شرق، تعداد بالای ثبت نام ها را یکی از نشانه های مثبت و تغییر ویژگی های جمعیتی در جامعه ایران دانست.

    *افزایش محسوس تعداد ثبت نام کنندگان در انتخابات مجلس دهم، تحلیل های متفاوتی را در پی داشت. شما چه دیدگاهی درباره این رویداد دارید؟

    پس از مشخص شدن تعداد ثبت نام کنندگان، بلافاصله عده ای از افراد و حتی برخی مسئولان نظارت بر انتخابات، ارزیابی منفی در این باره داشتند و از واژه هایی مانند « مشکوک» استفاده کردند. دیدگاهی دیگر هم وجود داشت که تعدادی از دانش آموختگان تحصیلات تکمیلی – مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری- در انتخابات نامزد شده اند چون بیکار هستند! اما من قبل از اینکه تحلیل خود از تعداد بالای ثبت نام کنندگان را بگویم، نکته ای را خاطرنشان می کنم. اتفاقا این تعداد ثبت نام نشان دهنده زنده بودن جامعه مدنی است و این قوای کشور هستند که خود را با ضرباهنگ تحولات جامعه تنظیم نکرده اند. از این بابت، اصلا نباید نگران بود. اتفاقا تعدادی از مردم که تحصیلات تکمیلی یا تجارب نمایندگی و دیگر مسئولیت ها را دارند، احساس کرده اند می توانند در این حوزه مشارکت کنند. این در جای خود باعث خوشحالی است و پویایی کشور را نشان می دهد.

    به نظر من اولین علت این ثبت نام زیاد، افزایش قابل توجه تعداد نیروهای کیفی ما در جامعه است. به یاد دارم هنگام پیروزی انقلاب، این معضل به شدت همه را آزار می داد. اینکه نیروی تحصیلکرده به تعداد مورد نیاز نداشتیم. مثلا این حاج آقای ملکی پیش نماز انقلابی مسجد تجریش، آقای دکتر ولایتی (پزشک خانواده) را به آقای هاشمی پیشنهاد کرد چون پزشک و تحصیل کرده و هم متدین بود. بین نیروی انقلابی با تحصیلات بالا کم بود. اما الان پس از ۳۶ سال از انقلاب تعداد نیروهای کیفی و تحصیلکرده زیاد شده اند. انتخاباتی هم در کشور می خواهد برگزار شود و به لحاظ قانونی ، ویژگی هایی برای داوطلبان تعیین شده و آنها هم با توجه به این قانون، ثبت نام کرده اند. هیات های اجرایی، برخی افراد را که نقص در مدرک داشتند یا اینکه استعلام آنها از مراجع چهارگانه مثبت نبود را واجد شرایط تشخیص ندادند اما همچنان تعداد بالایی در عرصه مانده اند و این نشان می دهد این افراد کف صلاحیت ها را دارند.

    نکته دومی که در تحلیل تعداد ثبت نام کنندگان می خواهم عرض کنم این است که جامعه مدنی از احتمال باقی نماندن تعدادی از فعالان سیاسی و شناخته شده در مرحله نهایی انتخابات نگران است. تعداد زیادی از جوانان یا نیروهایی که در حوزه های مختلف اجرایی یا دانشگاهی تجربه دارند به این علت ثبت نام کردند که اگر رد صلاحیت ها گسترده بود، اقلا ته فهرست عقلا یک چیزی بماند! اگر افکار عمومی شرطی شده بود و می دانست نظارت استصوابی متعارف بر پایه مراجع چهارگانه صورت می گیرد، حتما تعداد ثبت نام ها کمتر بود. تعداد افرادی که در دوره های هفتم و هشتم انتخابات مجلس، صلاحیت آنان احراز نشد در ذهن جامعه مدنی مانده است و لذا احساس کرده باید کاری بکند.

    * اگر در جامعه ما نظام حزبی شکل گرفته بود، باز هم این اتفاق می افتاد؟ یعنی فرآیند انتخابات به گونه ای بود که احزاب می توانستند با لوگوی خود، نامزد معرفی کنند و مردم هم گرایش به چهره های با شناسنامه حزبی داشتند.

    می دانید در ایران همه شرایط برای شکل گیری نظام رقابتی حزبی وجود دارد. تنها مانع آن، سیاسی حکومتی است. ایرانی ها وقتی در این سطح غنی سازی می کنند حتما در تحزب هم دارای توانمندی هستند. الان دو جبهه وسیع اصولگرایی و اصلاح طلبی در کشور تعریف شده است- تحول طلبان هم که هستند. از آن طرف چهره ای مانند آقای ناطق نوری و این طرف، چهره شاخصی مانند رییس جمهور دوران اصلاحات می توانند جامعه را به سوی نظام رقابتی حزبی  دعوت کنند. اما شما که تجربه کار حزبی دارید می دانید که چه مشکلات طاقت فرسایی سر راه ما وجود دارد.وقتی شرایط فراهم نیست و جامعه سیاسی هنوز در مرحله «تشکل یابی» و «جبهه بندی سیاسی» است تا «تحزب یابی سیاسی»، اتفاقاتی مانند تعداد بالای ثبت نام هم رخ می دهد. مردم تا ۳۰ سال دیگر هم فراموش نمی کنند همین معرفی نشدن چهره های کادر حزبی در انتخابات سال ۸۴ توسط اصولگرایان باعث شد افرادی به نام یک حزب یک شبه اعلام موجودیت کنند و پس از پیروزی هم تابلوی خود را پایین بیاورند-آبادگران را که یادتان هست.

    *یعنی اعتقاد دارید موفق شدن برخی چهره های غیر حزبی و کم تجربه در انتخابات ها باعث شده بسیاری از ایرانیان احساس کنند آنها هم شانس خود را امتحان کنند؟

    وقتی امکان شکل گیری نظام رقابتی حزبی داده نشود، جامعه به شکل های دیگری در مشارکت سیاسی مداخله می کند. در سالهای گذشته، بخشی از کیفی ترین نیروهای انقلاب در دو حزب سیاسی اصلاح طلب گرد هم آمده و کار تشکیلاتی قانونمند و منسجم ذیل نظام جمهوری اسلامی را دنبال می کردند. پس از یک انتخابات پرتنش، اتفاقا اعضای این دو حزب به دنبال کاهش تنش ها و تاکید بر راهکارهای سیاسی قانونی بودند که ابتدا برخی اعضای آن بازداشت شدند و سپس به شکل مبهمی، فعالیت آنها ممنوع اعلام شد. این در حالی است که خود قضات پرونده، نظرات متفاوتی درباره مسئله داشتند. وقتی این شرایط را مشاهده می کنیم اصلا نباید این شماره زیاد ثبت نام را غیر عادی ارزیابی کنیم. اتفاقا این نشان زنده بودن جامعه مدنی است.

    ضمن اینکه نشان می دهد بعد از ۳۶ سال هنوز تکلیف هسته مرکزی قدرت با نظام رقابتی حزبی، اقتصاد تولیدی و مردمی و غیر دولتی  و لزوم جلوگیری از نوعی «دولت در دولت» روشن نشده. دیدید گروهی نیمه شب ناگهان احساس تکلیف کردند و وقتی مردم عادی  هم خواب بودند، به نام مردم و انقلاب به سفارت یک کشور حمله کردند! و کلی هزینه روی دست کشور گذاشتند و پاس گل به اسراییل و عربستان دادند!

    *برخی اظهار نظر ها درباره «موج ثبت نام» اصلاح طلبان صورت گرفت. در مدل تحلیلی شما، این مساله در کجا دیده شده است؟
    پس از این موج ثبت نام ۱۲ هزار نفری، برخی محافل تندروها به گونه ای وانمود کردند که انگار اصلاح طلبان موج ثبت نام راه انداختند
    در حالیکه اصلا اینگونه نیست. اتفاقا چهره های اصلی اصلاح طلبان با درک اوضاع اساسا نامزد نشدند. در حالیکه حتی منتقدان آنها، توانایی و تخصص این گروه از اصلاح طلبان را (آنهم در این بازار داغ فساد) نمی توانند نادیده بگیرند.
    من فکر می کنم اینگونه فضاسازی ها در آستانه انتخابات از جانب تند رو های اصول گرا، سابقه دارد. آنها شرایط مناسبی از منظر تشکیلاتی ندارند و اختلافاتشان مانند سالهای اخیر، همچنان در سطح بالایی باقی مانده است. آنها بیشتر امیدشان به ابزارهای حذف است.

    * فقدان تحزب از مواردی است که کشور از آن بارها آسیب دیده است. در سیاست‌های کلی اختیارات قابل‌توجهی برای احزاب دیده شده است؛ «پیش‏بینی راهکار قانونی لازم توسط دولت و مجلس برای ایجاد امکان رأی‏دادن به فهرست احزاب و گروه‌های قانونی و تسهیل و ارتقای سطح مشارکت احزاب و تشکل‌های ‏سیاسی قانونی در انتخابات به‌منظور معرفی افراد شایسته در تراز جمهوری‏ اسلامی ‏ایران و در چارچوب صلاحیت‌های قانونی. مطالبه رقابت سالم انتخاباتی داوطلبان مورد حمایت در جهت افزایش مشارکت و حضور با نشاط مردم». وقتی این سیاست های کلی وجود دارد می‌توان به حزبی‌شدن انتخابات در کشور امیدوار بود؟

    وجود این سیاست ها و تاکید قابل توجه در چند بند درباره اهمیت حزبی شدن انتخابات، اتفاق مثبتی است اما مشکل ما علاقه مندی برخی افراد به نشان دادن نقش فرا دولتی و فراقانونی است. یک شخصیت شناخته شده حزب اتحاد ملت ایران برای یک سخنرانی به خوزستان سفر کرده بود. تمام مراحل قانونی هم برای برگزاری این نشست، توسط برگزارکنندگان رعایت شده بود. ایشان در فرودگاه توسط عده ای به گوشه ای برده می شود و توصیه می کنند سخنرانی را برگزار نکرده و شهر را ترک کنند! استاندار محترم متوجه این مساله شده و خود را به فرودگاه می رسانند. آنها با دیدن استاندار، صحنه را ترک می کنند! ما با این مشکلات مواجه هستیم و اگر نه سیاست های کلی انتخابات نوشته شده است و یکی از جلوه های کار احزاب، همین سخنرانی ها و جلسات و ارتباط با اعضا در سطح کشور است. در همین دو هفته عده ای به ما از موضع قدرت رسمی گفته اند چرا در انتخابات فعال هستید؟ اینکه اعضای یک حزب قانونی که چهره های با صلاحیت این کشور هستند با احترام به همه قوانین کشور و برای ایجاد انگیزه در مردم و آگاهی بخشی برای تشکیل رکن مهمی مانند پارلمان فعال شده اند که باید با حسن نظر مواجه شود و تشویق شویم. گویی انتخابات ارث پدری آنها است.

    *شاه بیت فعالیت اصولگرایان، معرفی چهره ای مانند احمدی نژاد برای انتخابات ریاست جمهوری نهم بود در حالیکه نیروهای توانمند کیفی حزبی و با صلاحیت در میان آنها وجود داشت. همانها امروز از اهمیت کار حزبی سخن می گویند. آقای لاریجانی به عنوان یکی از اصولگرایان میانه رو به دنبال تشکیل حزب است و سخنگوی شورای نگهبان، دلیل تعداد بالای ثبت نام در انتخابات را حزبی نبودن کشور می داند. این مواضع نشان دهنده وقوف بر اهمیت حزبی شدن انتخابات نیست؟

    اینها حرکت های قابل قبول و مثبتی است. اصولگرایان میانه رو در یک سال اخیر چند علامت نشان داده اند که اینها ارزشمند است. یکی اینکه نگذاشتند در مجلس، «برجام» به عنوان یک دستاورد ملی قربانی منافع عده ای تندرو شود. اگرچه باز هم اتفاق سفارت عربستان رخ دهد! دوم اینکه آن روز که عده ای بدون مجوز قانونی مقابل مجلس آمدند تا مانع تصویب برجام شوند و چند چهره تندروی مجلس هم به میان آنها رفتند،  از اینگونه حرکت ها ابراز برائت کردند. در همین انتخابات، اصولگرایان میانه رو تلاش می کنند حساب خود را از تندروهایی که ده سال است برای کشور فقط هزینه تراشیده اند جدا کنند. البته اینها هزینه هایی هم دارد. در امن ترین نقطه ایران علیه آقای لاریجانی شعار دادند. با این حال به نظر می رسد اصلاح طلبان و اصولگرایان با شناسنامه به یک تفاهم نانوشته رسیده اند که توسعه ایران با تندروی و افراد بی شناسنامه ممکن نیست. هر دو گروه باید فعالیت یکدیگر را به رسمیت بشناسند و در پی حذف هم نباشند. این قواعد، حتما به تدریج  باعث کارایی و انسجام جامعه سیاسی ایران می شود.

    *چقدر احتمال دارد با توجه به همین سیاست های کلی انتخابات، طرح یا لایحه ای به مجلس داده شود  تا در ادوار آینده به سمت انتخابات حزبی برویم؟

    امروز این اتفاق امکان پذیر است. اما فراموش نکنید اصل انتخابات هنوز برای برخی جریانات به عنوان یک پدیده تحمیلی شناخته می شود. با وجود تاکیدات امام بر رکن جمهوریت و حتی تاکید اسلام بر  مردم، برخی افراد می گویند امام در آن موقع برای مقابله با جو سازی غرب از جمهوریت سخن گفته است. این دیدگاه وجود دارد و گاهی اختلال ایجاد می کند اما در همین شرایط غیر منسجم سیاسی، انتخابات در ایران به یک ساز و کاری تبدیل شده که که بین سطوح بالا و پایین حداقل ارتباطی برقرار می کند. مردم می فهمند چه کسانی را انتخاب کرده اند و حکومتگران می فهمند نظر مردم نسبت به آنان چیست. این پل خیلی مفیدی است اما اگر این پل ، خیلی هم خوب کار کند به معنای این نیست که دموکراسی پارلمانی با مشکل رو به رو نیست. اگر چه در جامعه ما هنوز عده ای در برابرهمین سازوکار دموکراسی پارلمانی مقاومت می کنند. این در شرایطی است که جامعه ما به دموکراسی های تکمیلی نیز نیاز دارد که در دنیا مرسوم شده است. دموکراسی عاطفی و دموکراسی گفتگویی از این دسته اند اما هنوز همانطور که گفتم عده ای در اصل ماجرا تشکیک وارد می کنند و واقعا همین انتخابات با شرایط فعلی را هم بر نمی تابند. انتخاباتی که تا حالا هم کشور را نجات داده است. اگر سال ۷۶ و سال ۹۲ مردم به صحنه نمی آمدند، هر دو بار ممکن بود شرایط کشور غیر قابل پیش بینی شود. ما با همین حضور مردم و حمایت ارکان قانونی، از ذیل بند ۷ شورای امنیت – بدون جنگ- خارج شدیم و پرونده پی ام دی در شورای حکام بسته شد. اگر تندروها می دانستند اصلاح طلبان و چهره های ملی کشورمان در انتخابات ۹۲ آنگونه ایفای نقش می کنند، شاید آقای روحانی هم  قبل از انتخابات مثل هاشمی صلاحیتش تایید نمی شد! باید به این جمع بندی برسیم که حصرها می تواند به گشایش تبدیل شود، پس از اجرای برجام به سمت توسعه همه جانبه ایران حرکت کنیم. همه این بحث ها برای همان توسعه ای است که منافع شبکه های فساد را به خطر می اندازد.

    *قبلا به حزب به عنوان یک پله برای پرش نگاه می شد یا جامعه ایرانی از آن به عنوان مجموعه ای منافع محور یاد می کرد. گرایش امروز جامعه به کار حزبی در شرایطی که ممکن است هیچگاه آن حزب وارد قدرت نشود، چه پیامی دارد؟

    بر اساس تجربه دو دهه ای خود می گویم امروز جوانان در حزب اتحاد ملت برای این می آیند که آموزش ببینند، تجربه کسب کنند، توانایی های خود را ارتقا دهند و سامان یافتگی سیاسی را تجربه کنند. باید در بقیه احزاب هم این مسئله بررسی شود. این جوانان، فرزندان همین مردم هستند پس جامعه هم نسبت به اهمیت کار حزبی، حساس شده است خود احزاب هم تجربه کسب کرده اند که باید روی آموزش کار جمعی گسترده فعالیت کنند. در این صورت برای انتخابات مجلس، شوراها یا ریاست جمهوری می توانند افراد شایسته را معرفی کنند که به سود مردم باشد.

    * در سیاست های کلی انتخابات به«بهره‌مندی داوطلبان در تبلیغات انتخاباتی با تقسیم برابر و عادلانه امکانات در هر انتخابات، حسب مورد از صداوسیما و دیگر رسانه‌ها و امکانات دولتی و عمومی کشور»، اشاره شده است. یکی از اعتراض‌های نامزدها به شیوه برخورد صداوسیما بازمی‌گردد. می‌توان مکانیسیمی طراحی کرد که مانع اعمال سلیقه در این رسانه و سایر تریبون‌های عمومی به‌نفع یا ضرر گرایشی خاص شود؟به هر حال بخشی از کار حزبی، به امکان حضور در رسانه ها باز می گردد تا چهره های شاخص در بحث های عمومی بتوانند نظر خود را در معرض قضاوت جامعه قرار دهند. با این مشکل چه باید کرد؟

    تحلیل ما باید بر اساس شرایط امروز، وضعیت رسانه های مستقلی که داریم و محدودیت های فعلی باشد. الان دولت آقای روحانی رای آورده اما با برخی امکانات رسمی، برای آن مانع تراشی می کنند. صدا و سیما متعلق به مردم است و از بودجه عمومی ارتزاق می کند اما مصاحبه یک برنامه پربیننده ورزشی خود با وزیر امور خارجه را پخش نمی کند. دستگاه عریض و طویل صدا و سیما بر حسب قانون باید یکی از ابزارهای عرصه عمومی نقد و بررسی مسائل عمده در کشور باشد. یعنی همه شخصیت ها و کارشناسان واقعی و نه ساختگی و حتی خود مردم باید بتوانند در آنجا حرف بزنند. توجه به «عرصه عمومی» یعنی مهمترین مسائل کشور را بدون نگرانی مورد کنکاش قرار دهیم. آن وقت ما سر مسائل مهم و عمومی به اجماع می رسیم و یکی از مهمترین ابزارهای چنین رویکردی، رسانه های دیداری و شنیداری هستند. حال وضعیت این رسانه را مشاهده کنید. در آستانه انتخابات مجلس به جای ترغیب مردم، خبرهای غیرواقعی علیه اصلاح طلبان و دولت روحانی پخش می کنند. اینها اصلا فکری تحت عنوان دفاع از توسعه سیاسی ندارند و برخی در آنجا همچنان به تزهای منسوخ شده عملیات وجنگ روانی فکر می کنند. برخی بخش های خبری ، از اصول خبررسانی حرفه ای فاصله  اساسی دارند. جالب است که این تفکر ،در ۸ سال احمدی نژاد  همه چیز دستشان بود و هر کاری خواستند کردند اما در انتخابات ۹۲ فقط ۴ میلیون رای آوردند. این مساله در مورد توسعه فرهنگی هم همینطور است. محیط زیست هم برای آنان، ابزاری برای تخریب دولت روحانی است و نه دلسوزی برای کشور. با این شرایط چگونه توقع دارید، تحزب و سامان یافتگی سیاسی در این رسانه تبلیغ شود؟ البته بخش قابل توجهی از مردم این مساله را می دانند و توسعه سیاسی در جامعه ما بدون توجه به ابزار رادیو و تلویزیون به پیش می رود.

    *اگر این سیاست ها به قانون تبدیل شود، یعنی یک رسانه ذیل حاکمیت می تواند آن را اجرا نکند؟

    الان هم خیلی قانون ها وجود دارد اما حتی جوابیه اشخاص حقیقی و حقوقی درباره اتهاماتی که به آنها نسبت داده می شود را پخش نمی کنند. در برخی بخش ها به صراحت، چهره های مورد احترام مردم را مورد تمسخر قرار می دهند. البته جامعه ما خیلی زرنگ شده است. آنها پخش مستقیم فوتبال لیگ های اروپایی و برنامه های طنز و سرگرمی را می بینند اما موقع اخبار، یا کانال را عوض می کنند یا به سراغ کارهای دیگر می روند.

    * با توجه به نقل قولی که از آقای ابراهیمیان سخنگوی شورای نگهبان مطرح کردم، این امیدواری وجود ندارد که چهره های حزبی با شناسنامه حتی اگر اصلاح طلب باشند به افراد کم تجربه و شناخته نشده ترجیخ داده شوند؟  

    ما علم و غیب نداریم. همینکه آقای ابراهمیان این حرفها را در صدا و سیما زده است می تواند در بررسی صلاحیت ها توسط شورای نگهبان، مورد توجه قرار گیرد. وقتی خروجی آن مشخص شود آن وقت می توان فهمید این نکات رعایت شده است یا نه؟ ما از مواضع خوب  استقبال می کنیم اما خیلی از چهره های سیاسی و مسئولان قوای دیگر درباره اهمیت حفاظت از سفارتخانه ها سخن می گویند اما شبانه عده ای جلوی چشم همه می روند و آن اتفاق رخ می دهد. باید حرفها به عمل تبدیل شود باید جلوی دولت در دولت گرفته شود.

    *اگر نظام انتخاباتی ما بر مبنای فعالیت حزبی تدوین شود و تعداد ثبت نام کنندگان به دو هزار نفر کاهش یابد، برخی آن را نقض دموکراسی نمی دانند؟

    اولا در همه دنیا آنجا که نظام رقابتی حزبی وجود دارد، افراد دیگر هم می توانند در انتخابات نام نویسی کنند اما شانسی برای انتخاب شدن ندارند. مثلا در انتخابات دو دوره قبل در امریکا، آقایی آمد و با شعار محیط زیست، حدود ۷ میلیون رای هم کسب کرد. نیازی نیست ورود سایر مردم به عرصه نام نویسی را محدود کنیم. این مردم هستند که ترجیح می دهند به چهره های حزبی رای بدهند. اتفاقا اگر برخی افراد غیر حزبی هم رای آوردند برای احزاب یک درس است که مواضع آنها، همه نیازها و مطالبات مردم را پوشش نمی دهد. مردم در نظام های حزبی با این پدیده مواجه نیستند که ناگهان در شب انتخابات شوراهای دوم، تابلویی به نام آبادگران بالا برود و بعد هم افرادی با حدود ۱۰ درصد آرای واجدان شرایط وارد شورای شهر تهران شوند و مقدرات پایتخت را در دست بگیرند بعد هم این تابلو ناگهان غیب شود. احزاب شناسنامه دار ونظام رقابتی حزبی، صدا و سیما به عنوان ابزار عرصه عمومی باید خوب کار کند. تازه اگر همه اینها هم باشد باز هم تضمینی نیست که همه چیز خوب کار کند. اگر عرصه عمومی واقعا به محل نقد تبدیل شود و مشارکت مردم در عرصه عمومی پذیرفته شود آن موقع هم حکمرانی ها باز با چالش هایی رو به روست که باید در جای خود بحث شود. ما در دوره ای هستیم که با انفجار انتظارات فزاینده مواجهیم و اداره جوامع بسیار دشوار شده است. نظام حزبی یکی از مقدمات دموکراسی متعارف است . این همه تئوری دموکراسی بخاطر نواقصی است که با وجود کار کردن دموکراسی پارلمانی ایجاد شده است. مثلا گیدنز می گوید دموکراسی پارلمانی کار می کند اما اگر قرار باشد در خانواده رابطه زن و مرد و بچه ها با مدار ا و رواداری و درک متقابل نباشد آن دموکراسی پارلمانی هم خوب کار نمی کند. یا همین هابرماس می گوید اگر نظام رقابتی حزبی خوب کار کند اما عرصه عام نقد وبرسی وجود نداشته باشد، همه تحت تاثیر رای های نسنجیده قرار می گیرند و آرا ی مردم کنکاش شده نیست. « دموکراسی کنکاشی» تئوری اوست. عرصه امن نقد و بررسی می تواند دموکراسی را تعمیق کند. اگر چنین نشود، مردم به جای نقد رسمی به سراغ جوک و شایعه می روند. اتفاقی که بازار آن این روزها در ایران کم رونق نیست.


    منبع : روزنامه شرق 

  • برچسب ها : , ,
  • 
    
    آخرین اخبار